جدیدترین استفتائاتآیا ازدواج موقت (متعه) با زن سنی مذهب جایز است، با علم به اینکه به او اطلاع داده می‌شود که این ازدواج موقت است و نه ازدواج متعه؟ و اگر این زن ۴۵ سال سن دارد و با برادرش زندگی می‌کند در حالی که پدرش در خانه دیگری زندگی می‌کند، و این زن خودش را اداره می‌کند، مسافرت می‌رود و خرید و فروش می‌کند بدون اطلاع پدرش، آیا دخول با او جایز است؟سلام علیکم در جلد ۵۶ بحارالانوار باب خلفا و وزراء المهدی ۴ تا روایت هست که بعد از امام زمان ۱۲ تا مهدی می‌آیند ، نظر آیت الله سند (دام ظله) درباب این روایات چیست؟در مناطقی از لبنان و سوریه و مصر بازی‌ای وجود دارد که اسم آن «تخته‌نرد» است، ولی تاس آن با تاس تخته‌نرد‌های معمولی که در روایات نیز تحریم شده‌است تفاوت دارد. هر‌چند تاس این تخته‌نرد شبیه به تاس تخته‌نرد‌های معمولی است، از تاس تخته‌نرد‌های معمولی خیلی کوچک‌تر است. بیش‌تر مردم برای سرگرمی، نه برای قمار، این بازی را انجام می‌دهند. اینک پرسش این است که آیا این بازی با شرحی که گذشت و برای سرگرمی، نه قمار، جایز است؟به مالی خمس تعلق گرفته‌است و هنوز خمس آن پرداخت نشده‌است. اینک آیا، قبل از این‌که خمس آن پرداخت شود، می‌توان در چهار‌پنجم آن تصرف کرد؟در زیارت جامعۀ کبیره وارد شده‌است: « مؤمن بإيابكم ، مصدق برجعتكم». یعنی به بازگشت شما ایمان دارم و به رجعت شما باور دارم. مقصود از «ایاب» و «رجعت» چیست و چه فرقی با هم دارند؟زنی عمل جراحی کرده‌است و پس از عمل، دائماً [از رحم] خون‌ریزی دارد. حکم او [برای نماز و…] چیست؟ آیا باید تیمم کند؟

تقلید

تعداد پرسش‌ها: ۱۸

۱

فقهی›اجتهاد و تقلید›تقلید

پرسش: من با رعایت شرایط و موازین شرعی، از مجتهدی تقلید می‌کردم که به تبعیض در تقلید معتقد بود. مرجع تقلید من از دنیا رفت و من از مجتهد دیگری تقلید کردم که معتقد به وجوب بقا بر مجتهد اعلم میت بود. فتوای مرجع تقلید دوم این بود که بقای بر تقلید از اعلم در همۀ مسائلِ اجتهادی، حتی در مسئلۀ تبعیص در فتوا، واجب است. بعداً در‌یافتم که مجتهدی دیگر (مجتهد سوم)، [دست‌کم در برخی مسائل]، از مجتهد دوم اعلم است. در‌نتیجه مطابقِ فتوایِ مجتهدِ اول (تبعیض در فتوا)، به تبعیض در فتوا بین موارد اختلافی بین مجتهد دوم و سوم عمل کردم. البته فتاوی مجتهد دوم و سوم به هم نزدیک است و موارد اختلافی‌شان کم است. من در موارد اختلافی یا در مواردی که یکی از آن‌ها به احتیاط واجب قائل شده‌اند، به تبعیض در فتوا عمل کرده‌ام. بعد‌ها مرجع تقلید دوم نیز از دنیا رفت و اینک پرسشم این است که حکم اعمال من چیست؟ من بر‌اساس کدام فتوا باید عمل کنم؟ آیا باید بر تقلید مرجع تقلید اول باقی باشم و فقط در مسائلی که به مجتهد دوم و سوم رجوع کرده‌ام، به فتوای آن دو عمل کنم؟

پاسخ:

1. در هر مسئله‌ای که از میت عدول شده‌است، نمی‌توان دوباره به میت رجوع کرد و به فتوای او در آن مسئله عمل کرد.
2. در این بین فرقی ندارد که عدول از مجتهد میت صحیح و به‌جا بوده باشد یا نه. حتی اگر مجتهد میت در مسئله یا مسائلی اعلم بوده باشد و با این همه، شخص در آن مسائل به مجتهد زنده رجوع کرده باشد، نمی‌تواند دو‌باره به فتوای مجتهد میت در آن مسئله یا مسائل رجوع کند.
3. همان‌طوری که فرقی ندارد که شخص از فتوایِ مجتهدِ اعلمِ میت به فتوایِ مجتهدِ زنده عدول کرده باشد یا این‌که مجتهدِ اعلمِ میت در مسئله‌ای به احتیاط واجب معتقد شده باشد و شخص به فتوایِ فالأعلمِ زنده عمل کرده باشد. در هر دو صورت نمی‌توان به فتوایِ مجتهدِ میت رجوع و به آن عمل کرد.
4. به سخن دیگر، اگر شخص در مسئله یا مسائلی، از مجتهد میت به مجتهد زنده، رجوع کرده باشد، به‌هیچ‌وجه رجوع دو‌باره به فتوایِ مجتهدِ میت در همان مسائل صحیح نیست، [اعم از این‌که عدول صحیح و به‌جا بوده باشد یا نه و اعم از این‌که شخص از فتوایِ مجتهدِ میت به فتوایِ مجتهدِ زنده عدول کرده باشد یا در مسئله‌ای که مجتهد میت به احتیاط واجب قائل شده‌است، به فتوای فالأعلمِ زنده عمل کرده باشد].

WhatsAppTelegramایمیل#1951
۲

فقهی›اجتهاد و تقلید›تقلید

پرسش: . آیا غسل ارتماسی به‌وسیلۀ دوش حمام محقق می‌شود؟ 2. بر‌اساس نظر شما، مراد از «اهل علم و خبره» که در تعیین اعلم نقش دارد چیست و چه معیار‌هایی دارد؟

پاسخ:

جواب 1
الف. از‌نظر ما، بین غسل ارتماسی و غسل ترتیبی تفاوت ماهوی و ذاتی وجود ندارد. ماهیت و طبیعت کلی غسل ارتماسی و ترتیبی یکی است و فقط در فرد و مصداق با هم فرق دارند. غسل ارتماسی به تأخر زمانی غسل اعضا مشروط نیست و می‌توان غسل همۀ اعضا را مقارن با هم به جا آورد.
ب. به هر حال غسل زير دوش صحيح است و می‌توان آن را به نيت اجمالی به جا آورد به‌طوری که در استمرار آن تقارن حاصل شود.

جواب 2
الف. برای تشخیص اهل علم و خبره باید به اهل علم از حوزوی‌ها مراجعه کرد. مراجعه به نظر فقها یا مجتهدین یا حتی کسانی که قریب به اجتهاد هستند کافی است.
ب. در صورت تعارض نظر اهل علم و خبره، باید از نظر کسی که عالم‌تر است یا از نظر کسی که از هوا و هوس دورتر است پیروی کرد.

WhatsAppTelegramایمیل#2889
۳

فقهی›اجتهاد و تقلید›تقلید

پرسش: عرض سلام و ادب محضر مرجع عالی‌قدر، آیت‌الله سند (دام‌ظله) من در گذشته در ایران سکونت داشتم و هم‌اینک از آن‌جا مهاجرت کرده‌ام و در کشوری دیگر ساکن هستم. مرجع تقلید من رحلت کرده‌اند. با توجه به رحلت ایشان از سویی و مهاجرت من از ایران از سوی دیگر، پرسش‌هایی برایم مطرح شده‌است که تقاضا دارم آن‌ها را بر‌اساس فتاوی حاج‌آقا سند بحرانی پاسخ دهید. 1. بعد از فوت مرجع تقلیدم، به مرجع تقلید دیگری مراجعه نکردم و هم‌چنان به فتاوی مرجع تقلیدم عمل کردم. آیا باید به مرجع تقلید دیگری رجوع کنم و با اجازۀ مجتهد زنده بر تقلید از میت باقی بمانم یا رجوع به مجتهد زنده لازم نیست؟ 2. برخی احکام و فتاوی مرجع تقلیدم مبتلا‌بهِ من نبوده‌اند و من در زمان حیات مرجع تقلیدم، به آن‌ها عمل نکرده‌ام. آیا اینک می‌توانم در آن موارد نیز بر تقلید از میت باقی باشم و به فتاوی مرجع تقلیدم در آن موارد نیز عمل کنم؟ 3. در شهری که بعد از مهاجرت از ایران ساکن شده‌ام، هم‌اکنون که بهار است، غروب آفتاب ساعت ده و سی دقیقۀ شب است و تقریباً یک ساعت و نیم تا دو ساعت طول می‌کشد تا هوا تاریک شود، یعنی ساعت ده و سی دقیقۀ شب غروب و حدود ساعت دوازده یا دوازده و نیم هوا تاریک می‌شود. در این میان، من اثری از حمرۀ مشرقیه و سرخی طرف شرق ندیدم. اهل‌سنت با غروب خورشید، یعنی ساعت ده و نیم شب، که هنوز هوا کاملاً روشن است، نماز مغرب و ساعت دوازده و نیم شب نماز عشا را می‌خوانند. اینک وظیفۀ من در این شرایط چیست؟ چگونه اوقات شرعی را تعیین کنم؟ در خصوص نماز صبح نیز این مشکل وجود دارد و تعیین وقت شرعی نماز صبح برایم ممکن نیست، زیرا من نتوانستم فجر اول و فجر ثانی را تشخیص دهم و برای فهمیدن آن فقط می‌توانم از گوگل استفاده کنم. گوگل از کلمۀ «sunrise» استفاده می‌کند که به معنای طلوع خورشید است و من نمی‌دانم به‌لحاظ شرعی، «sunrise» چه حکمی دارد. من سعی می‌کنم نمازم را قبل از «sunrise» تمام کنم، یعنی نمازم را قبل از ساعت چهار تمام می‌کنم. اینک وظیفۀ من در این باره چیست و چگونه می‌توانم وقت شرعی نماز صبح را تعیین کنم؟

پاسخ:

1. بقای بر میت باید با اجازۀ مجتهدِ زندۀ اعلم باشد.
2. ملاک عمل به فتاوی مجتهدِ فوت‌شده عمل به فتاوی نیست، بلکه به احکامی آموخته بودی، ولی مورد‌ابتلای تو نبوده‌اند و در‌نتیجه به آن فتاوی آموخته عمل نکرده‌ای، می‌توانی عمل کنی. به آن احکام و فتاوی‌ای که نیاموخته‌ای و نیاز به آموختن دارند، نمی‌توانی عمل کنی، هر‌چند در قبل مبتلا‌بهِ تو بوده باشند و به آن‌ها عمل کرده باشی.
3. برای خواندن نماز مغرب، تاریکی هوا شرط نیست. بعد از غروب آفتاب که از روشنایی هوا کاسته می‌شود، می‌توان نماز مغرب را به جا آورد و لازم نیست هوا تاریک شود.
برای خواندن نماز صبح و تعیین وقت آن می‌توان مدت‌زمان بین غروب آفتاب تا طلوع خورشید را به هفت قسمت تقسیم کرد و با شروع قسمت هفتم تا طلوع آفتاب، نماز صبح را به جا آورد، زیرا ابتدای قسمت هفتم تقریباً با فجر صادق مصادف است. البته مصادف بودن فجر صادق با ابتدای قسمت هفتم تقریبی است، نه دقیق. فجر صادق کمی بعد از شروع قسمت هفتم است و از‌این‌رو بهتر است نماز صبح کمی بعد از شروع قسمت هفتم خوانده شود.
4. در صورتی که مطمئن هستید صید ماهی به‌وسیلۀ تور‌های صیادی انجام می‌شود، می‌توانید از گوشت ماهی‌های حلال‌گوشت استفاده کنید. البته امروزه صید ماهی معمولاً به‌وسیلۀ تور‌های صیادی انجام می‌شود و از این جهت صید با تور امری مطمئن است.

WhatsAppTelegramایمیل#2933
۴

فقهی›اجتهاد و تقلید›تقلید

پرسش: در امور معاملاتی که نیازمند اذن مجتهد است، آیا مجتهد جامع‌الشرایطی به غیر از مرجع تقلید مکلف می‌‌تواند به مکلف اذن و اجازه دهد؟ برای مثال، آیا مجتهد جامع‌الشرایطی که مرجع تقلید مکلف نیست، می‌تواند برای شخص محجور ولیّ تعیین کند یا می‌تواند بدون اذن پدر، به دختر اجازۀ ازدواج دهد یا به طلاق غیابی، اجازه دهد؟

پاسخ:

اذن و اجازه دادن در موارد یاد‌شده از شئون «حاکم شرعی» است و هر فقیه جامع‌الشرایط حاکم شرعی محسوب می‌شود. بنا‌بر‌این هر فقیه جامع‌الشرایطی می‌تواند اذن و اجازه دهد و اذن و اجازه به مرجع تقلید شخص منحصر نیست.

WhatsAppTelegramایمیل#2954
۵

فقهی›اجتهاد و تقلید›تقلید

پرسش: شخصی از مجتهدی تقلید می‌کرد که در هدیه و برخی چیز‌های دیگر قائل به وجوب خمس نبود. این شخص در طول سالیان هدایای مختلف و متعددی گرفته بود و برای این‌که مرجع او خمس را در آن هدایا واجب نمی‌دانست، بدون دادن خمس آن‌ها، در آن‌ها تصرف می‌کرد. اینک آن مرجع از دنیا رفته‌است و شخص از مجتهدی تقلید می‌کند که در هدیه نیز به وجوب خمس قائل است. با توجه به این‌که هدایایی که در قبل گرفته و بدون پرداخت خمس، در آن‌ها تصرف کرده بود، الان از‌بین رفته است و عین آن‌ها باقی نیست، آیا لازم است شخص یاد‌شده هدایای قبلی را به یاد آورد و خمس آن‌ها را بپردازد؟

پاسخ:

اگر عین آن هدایا از‌بین رفته‌است و اینک موجود نیست، پرداخت خمس آن‌ها واجب نیست، اما اگر عین آن هدایا از‌بین نرفته‌است و اینک موجود است، پرداخت خمس آن‌ها واجب است.

WhatsAppTelegramایمیل#3149
۶

فقهی›اجتهاد و تقلید›تقلید

پرسش: سلام علیکم آیا جاهل مقصر به نسبت خطا در اتیان اعمال عبادی لازم است اعاده کند؟

پاسخ:

اعاده لازم نيست گرچه مأثوم است نسبت به كوتاهي در اعمال سابق

WhatsAppTelegramایمیل#3243
۷

فقهی›اجتهاد و تقلید›تقلید

پرسش: اعلیمت یکی از مراجع بزرگوار تقلید برای ما اثبات شده‌است و ما به اعلمیت ایشان علم و یقین داریم، ولی این مرجع بزرگوار از دنیا رفتند. اینک در این باره، از محضر شما چند سؤال داریم. 1. آیا شما بقای بر تقلید از میت را اجازه می‌دهید؟ آیا ما می‌توانیم بر تقلید ایشان باقی باشیم و در امور مستحدثه از مرجعی تقلید کنیم که او را اعلم در میان مراجع زنده می‌دانیم؟ 2. اگر ما بر تقلید از میت باقی بمانیم، آیا فقط در امور مستحدثه باید به اعلمِ زنده رجوع کنیم یا در موارد دیگری نیز باید از اعلمِ زنده تقلید کنیم؟ اگر در موارد دیگری نیز باید از اعلمِ زنده تقلید کنیم، آن موارد کدام است؟ 3. آیا از نظر شما، در تقلید، اعلمیت مرجع شرط است و تقلید از اعلم لازم و ضروری است؟ 4. اگر اعلمیت مرجع تقلید لازم باشد، آیا اطمینان مکلف به اعلمیت فرد کافی است یا باید به اعلمیت یقین داشته باشد؟

پاسخ:

1. تقلید ابتدایی از میت جایز نیست، ولی بقای بر تقلید، در‌صورتی که میت از احیا اعلم بوده باشد، جایز است. اگر مکلف بر تقلید از میت باقی بماند، فقط در مسائلی که در زمان حیات مرجع از او یاد گرفته‌است، می‌تواند باقی در تقلید باشد.
2. اما در دیگر مسائل، مسائلی که نیاموخته‌است و در آن مسائل به تعلم نیاز دارد، تقلید تقلید ابتدایی است، نه بقای بر تقلید، و در آن مسائل، حتماً باید به مرجع زنده رجوع کند. برای مثال، اگر مرجع در مسئله یا مسائلی فتوایی داشته باشد و مبتلا‌به مقلد نباشد و مقلد از آن آگاه نباشد، نمی‌تواند در آن مسئله از مرجع میت تقلید و به فتوای یاد‌شده عمل کند. نسیان و فراموشی نیز همین حکم را دارد. اگر مرجع میت در مسئله‌ای فتوایی داشته باشد و مقلد در قبل آن را آموخته و از آن آگاه باشد، ولی بعد‌ها، [در زمان حیات مرجع]، فتوا را فراموش کرده باشد به‌طوری که نیاز به تعلم دو‌باره داشته باشد، در آن مسئله نمی‌تواند از میت تقلید و به فتوای او عمل کند، زیرا این مورد نیز تقلید ابتدایی محسوب می‌شود، نه بقای بر تقلید. از دیگر مصادیقِ تقلیدِ ابتدایی تقلید در مسائل مستحدثه است. در مسائل مستحدثه نیز تقلید از میت جایز نیست و حتماً باید از مرجع زنده تقلید کرد.
3. در مسائلی که فتوای اعلم با دیگر فتاوی تفاوت دارد، باید از اعلم تقلید کرد. در این موارد اختلافی تقلید از غیر‌اعلم جایز نیست. ولی اگر در مسائلی، فتوای اعلم و دیگران تفاوتی نداشته باشد، در آن مسائل، شخص مخیّر است و می‌تواند از اعلم یا از غیر‌اعلم تقلید کند. اگر در مسائلی، فتوای برخی فقها مطابق فتوای اعلم باشد و فتوای برخی دیگر از فقها با فتوای اعلم تفاوت داشته باشد، در این صورت شخص مخیر است که از اعلم تقلید کند یا از فقهایی که فتوایشان مطابق فتوای اعلم است، ولی نمی‌تواند از فقهایی که فتوایشان مطابق فتوای اعلم نیست، تقلید کند. البته احوط این است که حتی در فتاویِ مطابق با فتوای اعلم شخص [از اعلم یا] به صورت مجموعی تقلید کند، یعنی در مواردی که فتوای اعلم و غیر‌اعلم یکی است، شخص از همۀ آن‌ها، که اعلم نیز جزو‌شان است، تقلید کند.
از آن‌چه گذشت می‌توان در‌یافت که تبعّض در تقلید جایز است و در هر مسئله به حسَب آن مسئله مطرح می‌شود. چنین نیست که انسان حتماً باید در همۀ مسائل از یک مرجع تقلید کند، همان‌طوری که ممکن است، بلکه غالباً چنین است که فقیهی در باب یا ابوابی اعلم است و فقیهی دیگر در باب یا ابوابی دیگر. بلکه ممکن است فقیهی در مسئله یا مسائلی اعلم باشد و فقیهی دیگر در مسئله و مسائلی دیگر.
4. چنان‌که گذشت، در مسائلی که فتوای اعلم با فتوای غیر‌اعلم تفاوت دارد، تقلید از اعلم لازم و ضروری است و برای احراز اعلمیت در هر مسئله و در هر بابی، اطمینان کفایت می‌کند، اطمینانی که از شهرت علمی فقیه در میان اهل علم و فضلای حوزه‌های علمیه به دست آمده‌است.

WhatsAppTelegramایمیل#3298
۸

فقهی›اجتهاد و تقلید›تقلید

پرسش: 1. آیا مقلد می‌تواند به‌طور کلی از تقلیدِ میت دست بر‌دارد و در همۀ مسائل از مرجع زنده تقلید کند؟ 2. وقتی فقیهی که خود را اعلم و جایز‌التقلید می‌داند و رساله می‌دهد، آیا به این معنی است که اعلمیت دیگران را قبول ندارد و آن را رد می‌کند؟ اگر چنین باشد، آیا می‌توان گفت شهادت‌های مختلف بر اعلمیت با هم تعارض و تساقط می‌کند و مقلد در مقام تقلید، مخیر است و از هر کسی بخواهد می‌تواند تقلید کند؟

پاسخ:

1. اگر مقلد به اعلمیتِ فقیهِ زنده علم یا اطمینان حاصل کند [و مرجع زنده را اعلم از مرجع میت بداند]، می‌تواند عدول کند، و‌گر‌نه باید بر تقلید خود باقی بماند.
2. در بیش‌تر موارد، کسی که خود را در معرض تقلید قرار می‌دهد، [مثلاً برای تقلید دیگران، رساله می‌دهد]، خود را اعلم از دیگران می‌داند، ولی همیشه چنین نیست. ممکن است کسی خود را اعلم و از فقهای طراز اول نداند، ولی خود را در جهات دیگری برتر بداند و چنین تشخیص دهد که برخی خلأ‌ها را بهتر از دیگران می‌تواند پر کند و برخی مسئولیت‌ها را بهتر می‌تواند انجام دهد و برای همین، بدون این‌که خود را اعلم بداند، خود را در معرض تقلید قرار می‌دهد، [مثلاً برای تقلید دیگران، رساله می‌دهد].
اما بحث تعارض شهادت‌ها! اگر شهادت‌های بر اعلمیت متعدد و متعارض باشد، جانبی که شهادت بیش‌تری دارد یا به‌لحاظ شأن و مقام شهود، کیفاً قوی‌تر است اخذ می‌شود. اگر شهادت‌ها مساوی و شأن و مقام شهود نزدیک به هم باشد، در این صورت نوبت می‌رسد به تخییر یا عمل به فتاوی‌ای که احوط است.

WhatsAppTelegramایمیل#3300
۹

فقهی›اجتهاد و تقلید›تقلید

پرسش: سید محمدباقر صدر در کتاب «الفتاوى الواضحة» می‌گوید: «اما آنچه به‌عنوان دلیل عقلی شناخته می‌شود که در مورد جواز عمل به آن میان مجتهدان و محدثان اختلاف است، ما هرچند معتقدیم که عمل به آن جایز است، ولی هیچ حکمی را نیافتیم که اثبات آن تنها بر دلیل عقلی به این معنا متوقف باشد. بلکه هر آنچه با دلیل عقلی ثابت می‌شود، در عین حال با قرآن یا سنت نیز ثابت است. اما اجماع، به‌عنوان منبع مستقلی در کنار قرآن و سنت محسوب نمی‌شود و تنها به‌عنوان وسیله‌ای برای اثبات سنت در برخی موارد به کار می‌رود. بنابراین، دو منبع اصلی، همان قرآن و سنت هستند.» نظر جناب شیخ درباره این سخن چیست؟

پاسخ:

سخن شهید صدر در مورد احکام عقلی مستقل تمام است.

اما احکام عقلی غیر مستقل بسیار زیاد در مباحث اصول و فقه یافت می‌شود.

حکم عقلی غیر مستقل، احکامی هستند که عقل بر اساس حکم شرعی به آن‌ها حکم می‌کند و تابع احکام شرعی هستند. مانند وجوب مقدمه، ترجیح بین دو امر متزاحم، امتناع اجتماع امر و نهی، فساد عبادت یا معامله به سبب نهی، مراحل حکم شرعی، اقسام جعل شرعی و ده‌ها حکم دیگر از این قبیل.

WhatsAppTelegramایمیل#3315
۱۰

فقهی›عبادات›نماز›نماز مسافر

پرسش: من بر تقلید از یک مرجع فوت‌شده باقی مانده‌ام و بر اساس آنچه از عبارات ایشان فهمیده بودم، فاصله شرعی را از انتهای وطن تا ابتدای منطقه‌ای که قصد سفر به آن را داشتم، محاسبه می‌کردم، نه تا مکان دقیق مورد نظر در آن منطقه؛ دقیقاً همان‌گونه که نظر شما نیز هست. چندین سال بر همین اساس عمل می‌کردم. سپس متوجه شدم برخی‌ها نظر آن مرجع فوت‌شده را این‌گونه می‌فهمند که فاصله شرعی باید از انتهای وطن تا نقطه دقیق مقصد در آن منطقه محاسبه شود. همچنین متوجه شدم برخی در این موضوع توقف کرده‌اند و نظر قطعی درباره فتوای آن مرجع ندارند. اکنون می‌خواهم در این مسئله به شما رجوع کنم، چراکه نظر شما با آنچه من قبلاً انجام می‌دادم، مطابقت دارد. آیا اعمال گذشته‌ام با رجوع کنونی به شما صحیح است؟

پاسخ:

۱. تا زمانی که فتوا مجمل باشد یا نیاز به یادگیری و فهم داشته باشد، تقلید از مرجع فوت‌شده، ابتدایی است نه بقایی، و تقلید ابتدایی از میت جایز نیست.

۲. مبنای ما در تعیین مسافت شرعی، از انتهای روستا یا شهر مبدأ سفر تا ابتدای روستا یا شهر مقصد سفر است.

۳. معیار صحت، رجوع به مرجعی است که در حال حاضر از او تقلید می‌شود.

WhatsAppTelegramایمیل#3376
۱۱

فقهی›اجتهاد و تقلید›تقلید

پرسش: 1. مواردی که در آن حکم حاکم نافذ است – به‌جز رؤیت هلال – کدام‌اند؟ آیا از جمله این موارد می‌توان به شعائر حسینی اشاره کرد؟ 2. آیا برای نفوذ حکم او، شرط است که در مرتبه‌ی اعلمیت باشد همانند فتوا دادن، یا اجتهاد مطلق کفایت می‌کند؟ ⬇️

پاسخ:

1. حکم نافذ حاکم در تدبیر امور عمومی یا امور حسبیه، با فتوا تفاوت دارد؛ مانند تفاوت حکم قضایی با حکم فتوایی.

2. برای نفوذ حکم در تدبیر امور عمومی – برخلاف مطلق امور حسبیه – شرایطی لازم است: از جمله این‌که حاکم فقیه باشد، و نیز در امور مرتبط با مسائل عمومی، از شایستگی و اعلمیت بیشتری برخوردار باشد، و نیز دارای قدرت اجرایی (بسط ید) باشد، و همچنین اجتهاد او مطابق با معیارهای صحیح استنباط باشد؛ به‌گونه‌ای که مخالف با دلیل قطعی علمی یا دلیل اجتهادی نباشد، مگر از روی غفلت و مانند آن.

اما در صورت تعارض حکم حاکم در تدبیر با فتوای فقیه دیگر، تفصیل آن در جای خود بیان شده است.

به‌طور کلی، جزئیات نفوذ حکم حاکم و عدم نقض آن توسط فتواهای دیگر در کتاب «القضاء» به‌تفصیل آمده است.
🔹

WhatsAppTelegramایمیل#3427
۱۲

فقهی›اجتهاد و تقلید›تقلید

پرسش: آیا قول مجتهد اعلم، حجت تعیینی است یا تخییری؟

پاسخ:

۱- در باب تقلید، فتوای اعلم در کنار فتاوای دیگر فقها حجت تخییری است، مادامی که توافقی—even با یکی از فقهای دیگر—وجود داشته باشد. اما اگر او در میان همه‌ی معاصرانش منفرد باشد، فتوایش در تقلید، حجت تعیینی خواهد بود.

۲- در غیر باب تقلید، فتوای اعلم از جهتی دیگر حجت تخییری است؛ یعنی میان تقلید از اعلم یا عمل به احتیاط (در برابر او و دیگر فقها) مخیّر است، چه احتیاط مطلق باشد و چه احتیاط جزئی.

۳- همچنین تخییر دیگری نیز در فتوای اعلم مطرح است، و آن در صورت تعدد اعلم در ابواب مختلف است؛ به این معنا که ممکن است کسی در باب عبادات اعلم باشد، دیگری در باب معاملات، و سومی در ابواب احکام، قضا و فقه سیاسی. حتی ممکن است اعلمیت در فصول هر باب یا در برخی مسائل یک باب نیز میان چند فقیه تقسیم شود.

۴- اما آنچه در سیره‌ی جاری دیده می‌شود، که تقلید به‌صورت مطلق و در همه حالات به یک مجتهد اختصاص داده می‌شود، نوعی تسامح نسبت به این ضوابط است.

WhatsAppTelegramایمیل#3457
۱۳

فقهی›اجتهاد و تقلید›تقلید

پرسش: در چه مواردی فقیه حق دارد در موضوعات (نه در احکام) فتوا دهد به گونه‌ای که این فتوا برای مکلّف الزام‌آور باشد؟ و آیا فتوا درباره‌ی هلال و جهاد از آن دسته موضوعات است؟

پاسخ:

▫️۱. موضوعاتی که مستنبط هستند، یعنی احراز وجود آن‌ها متوقف بر بررسی و تنقیح مقدمات استنباطی است؛ نظر فقیه در اینجا از سنخ فتوا است.

▫️۲. موضوعاتی که با قدرت و ولایت حاکم شرعی ارتباط دارند، زیرا متضمن جنبه‌ی اجتماعی یا سیاسی عمومی‌اند؛ مانند مسئله‌ی هلال و جهاد یا موضع‌گیری‌های اجتماعی دارای بُعد عمومی.
ولی این قسم متوقف بر پذیرش ولایت نیابتی فقیه از جانب امام علیه‌السلام است؛ اما کسی که این ولایت را نمی‌پذیرد، چنین صلاحیتی را برای فقیه قائل نیست.
نظر فقیه در اینجا از سنخ حکم ولایی است نه فتوای اصطلاحی، هرچند گاهی به‌صورت توسعه‌ای «فتوا» نامیده می‌شود.

▫️۳. فصل خصومت میان متخاصمین بر اساس موازین قضایی؛ نظر فقیه در اینجا حکم قضایی است نه فتوا.

▫️۴. بله، گاهی ممکن است فصل نزاع با فتوای فقیه انجام گیرد؛ در این صورت نظر او فتوا است، نه حکم قضایی.

▫️۵. فصل نزاع در اختلافات عمومی، اجتماعی یا سیاسی؛ نظر فقیه در اینجا حکم سیاسی عام است نه حکم قضایی، و صدور آن متوقف بر قول به ولایت نیابتی فقیه از معصوم علیه‌السلام است.

▫️۶. الزام به اتخاذ موضع در یکی از زمینه‌های عمومی (سیاسی، اقتصادی، امنیتی و…) نیز از سنخ حکم ولایی است نه فتوا، هرچند گاهی توسعه‌ای «فتوا» نامیده می‌شود.

▫️۷. موارد پیش‌گفته از جهت ماهیت متفاوت‌اند، و الزام آن‌ها نسبت به غیرمقلدان آن فقیه تفصیل دارد؛ بسته به اینکه از سنخ حکم باشند یا فتوا، و نیز بسته به اینکه بر پایه‌ی موازین استدلالی صادر شده باشند یا نه.

WhatsAppTelegramایمیل#3516
۱۴

فقهی›اجتهاد و تقلید›تقلید

پرسش: من بانویی مؤمنه و مقلّد حضرت‌عالی هستم. مدتی دچار اضطراب شدید و وسواس دینی شدم؛ زیرا برخی کانال‌ها صفحاتی از کتاب‌های حدیث مانند الکافی و وسائل الشیعة را منتشر می‌کردند که در آنها احادیثی با تعبیر «سنّتِ واجب» یا همراه با تهدید و وعید درباره بعضی احکام آمده بود، در حالی که می‌دیدم فتوای شما با ظاهر این روایات متفاوت است. این تعارض باعث شد گمان کنم که مراجع تقلید با سخن معصوم(ع) مخالفت می‌کنند؛ در نتیجه تقلید را ترک کردم و حتی کارم به جایی رسید که به مراجع دشنام داده و آنان را لعن کردم. اکنون در ترس شدیدی زندگی می‌کنم و می‌ترسم که پیروی از فتوای شما و کنار گذاشتن ظاهر حدیث مرا به آتش دوزخ بکشاند. از محضر شما می‌پرسم: • چگونه ممکن است مرجع تقلید برخلاف متن حدیثی که در کتاب‌ها آمده فتوا دهد؟ • آیا اگر از فتوای شما پیروی کنم و ظاهر روایتی را که خودم فهمیده‌ام کنار بگذارم، ذمّه‌ام در پیشگاه خداوند قطعاً بری می‌شود؟ • وظیفه من در برابر این ترس و وسواس از آتش چیست؟ • و آیا خداوند آنچه را که از من نسبت به مراجع صادر شده ـ به سبب این گمراهی ـ می‌بخشد؟

پاسخ:

۱. خداوند متعال برای رسیدن به حکم شرعی، تفقّه در دین را شرط قرار داده است؛ چنان‌که در آیه آمده است:

«وَما كانَ المُؤمِنونَ لِيَنفِروا كافَّةً فَلَولا نَفَرَ مِن كُلِّ فِرقَةٍ مِنهُم طائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهوا فِي الدّينِ وَلِيُنذِروا قَومَهُم إِذا رَجَعوا إِلَيهِم لَعَلَّهُم يَحذَرونَ».

تفقّه یعنی فهم عمیق و آموختن منظومه قواعد دین و آشنایی با علوم تخصصی دینی.

۲. علوم دینی مانند سایر علوم است و بدون تحصیل تخصصی نمی‌توان به همه ابعاد آن احاطه پیدا کرد؛ زیرا به شاخه‌ها و علوم متعددی تقسیم شده است.

۳. «نَفْر» در آیه به معنای سفر برای دریافت روایات پیامبر(ص) و اهل‌بیت(ع) است؛ اما صرفِ نقل روایت برای فهم حکم شرعی کافی نیست، مگر آنکه قواعد استنباط شناخته شود؛ مانند:
• عام و خاص
• مفهوم
• مجمل و مبیّن
• ناسخ و منسوخ

امیرالمؤمنین(ع) در روایتی که در تفسیر قمی و تفسیر نعمانی آمده به ضرورت این قواعد در استنباط حکم اشاره کرده‌اند. همچنین حضرت فاطمه زهرا(س) در خطبه فدکیه به این قواعد اشاره فرموده و بیان کرده‌اند که فهم قرآن برای استنباط احکام شرعی متوقف بر این اصول است.

۴. پیامبر اکرم(ص) در خطبه وداع ـ که نزد شیعه و سنی نقل شده ـ فرمودند:

«خدا رحمت کند کسی را که سخن مرا بشنود، آن را بفهمد و سپس به دیگران برساند؛ زیرا چه‌بسا کسی که فقه را حمل می‌کند ولی خود فقیه نیست، و چه‌بسا حامل فقهی که آن را به داناتر از خود می‌رساند.»

این بیان نشان می‌دهد که فهم علمی و درک عمیق سخنان دین نیازمند فقاهت است و فقاهت نیز درجات مختلفی دارد؛ چنان‌که خداوند فرموده: «وَفَوقَ كُلِّ ذي عِلمٍ عَليم».
پس ممکن است کسی راوی و محدّثِ توانایی باشد اما در قواعد استنباط و استخراج حکم شرعی تخصص نداشته باشد.

۵. واژه «واجب» در برخی روایات همان اصطلاح فقهیِ رایج میان فقها نیست؛ بلکه گاهی به معنای امر ثابت و مقرّر در تشریع به کار می‌رود، نه الزام فقهی به معنای خاص آن.

۶. باید دانست که مذهب امامیه ـ پیرو اهل‌بیت(ع) ـ در اختلاف میان عالمان، نه راه تکفیر، تفسیق یا گمراه دانستن را در پیش می‌گیرد، و نه راه تصویبِ افراطی که به عصمت علما بینجامد.
بلکه روش آن «تخطئه علمی» است؛ یعنی اختلاف علمی و اجتهادی در چارچوب تحقیق و تخصص.

۷. آنچه گفته شد درباره تقلید در فروع فقهی و مسائل عملی است.

۸. اما در اعتقادات و ضروریات دینی که تقلید در آنها جایز نیست، معنای حرمت تقلید این نیست که انسان از علما فاصله بگیرد یا با آنان قطع رابطه کند؛ بلکه یعنی باید افق دید خود را به مجموعه علما گسترش دهد و تنها به یک نسل یا حتی یک مرجع اکتفا نکند، بلکه به اندازه توان خود با دیدگاه‌ها و ادله مختلف آشنا شود.
همان‌گونه که فقیه در مسائل فقهی نمی‌تواند از دیگری تقلید کند، اما باید آرای همه علما و ادله آنان را بررسی کند؛ در غیر این صورت ذمّه او در استنباط حکم بری نمی‌شود.

۹. اما درباره آنچه از شما در گذشته صادر شده است:
هدایت به راه درست و کمک به هدایت دیگران، کفّاره و جبران خطاهای گذشته است؛ زیرا اصلاح و بازگشت به حق، خطاهای پیشین را می‌پوشاند.

WhatsAppTelegramایمیل#3603
۱۵

فقهی›اجتهاد و تقلید›تقلید

پرسش: در صورتی که شک داشته باشم نظر مرجع تقلیدم درباره حرمت روزه گرفتن در روز عید چیست؛ آیا حرمت آن تشریعی است (که در این صورت با اختلاف مبانی در ثبوت هلال می‌توان به قصد رجاء روزه گرفت) یا حرمت ذاتی است (که در این صورت روزه گرفتن جایز نیست)، آیا در چنین حالتی که در نظر مرجع خود شک دارم می‌توانم به مرجع زنده‌ای رجوع کنم که قائل است حرمت، تشریعی است؛ زیرا نظر مرجع من مشکوک است؟

پاسخ:

۱. اگر بقای بر مرجع میّتِ اعلم بر اساس فتوای مرجع زنده‌ای باشد که معتقد است همین مقدار التزام اجمالی و کلی به فتاوا برای همه مسائل کافی است، در این صورت پس از تحقق تقلید در این مسئله و لزوم بقا بر آن، عدول به آن مرجع زنده مشکل است؛ بنابراین احتیاط لازم است.

۲. بله، اگر مرجع زندهٔ اعلم قائل باشد که بقا بر میّت فقط در مسائلی است که انسان آنها را آموخته است و در مسائلی که نیاموخته بقا لازم نیست، در این صورت رجوع به او جایز خواهد بود.

۳. هرچند به نظر ما حقیقت تقلید، آموختن برای التزام عملی است، اما در مسئله روزهٔ عید، مشهور و نظر قوی این است که حرمت آن ذاتی است.

WhatsAppTelegramایمیل#3607
۱۶

فقهی›اجتهاد و تقلید›تقلید

پرسش: ۱- جهاد دفاعی (یعنی دفاع) آیا از مسائل فتوایی است که در آن تقلید می‌شود، یا اینکه حکمی شرعی است که تقلید در آن راه ندارد؟ و منظور از این سخن که «فتوای جهاد از سوی فقهای مراجع صادر می‌شود» چیست؟ ۲- آیا مقصود از فتوای فقیه درباره جهاد دفاعی، وجوب کفایی است و شامل موارد وجوب عینی نمی‌شود؟ ۳- آیا اهل خبره و متخصصان نظامی و امنیتی در جهاد دفاعی نقشی دارند؟ ۴- یا اینکه مقصود از فتوای جهاد، فقط جهاد زمینی است که دو صف و دو لشکر با هم روبه‌رو می‌شوند، و بر این اساس کسی که در حملات هوایی یا موشکی کشته می‌شود، شهید محسوب نمی‌شود (از جهت احکام مثل غسل)، هرچند از نظر پاداش و ثواب شهید باشد؟

پاسخ:

۱- اصل وجوب جهاد با همه انواع آن، از ضروریات دین است و تقلید در آن راه ندارد؛ بلکه از ارکان دین است و اصل وجوب آن فریضه‌ای الهی است.

• فتوای فقهای مراجع در واقع برای اداره، تدبیر و تنظیم امور جهاد و بیان جزئیات و خصوصیات آن است، نه در اصل وجوب آن. بنابراین وجوب جهاد متوقف بر فتوای فقیه نیست و ترک آن با این بهانه که فتوایی صادر نشده، عذر محسوب نمی‌شود.
• مرحوم آیت‌الله خویی (قدس سره) در کتاب «منهاج الصالحین» (کتاب الجهاد) درباره جهاد ابتدایی، چه رسد به جهاد دفاعی، می‌فرماید:
«آیا مشروعیت اصل جهاد در شریعت مقدس، متوقف بر اذن امام (علیه‌السلام) یا نایب خاص اوست؟ در این باره دو نظر وجود دارد؛ مشهور میان اصحاب، قول به توقف است، اما ایشان قول دوم را برگزیده‌اند که مشروعیت آن متوقف بر اذن امام نیست.»
• افزون بر این، در جهاد دفاعی اتفاق نظر فقها بر این است که مشروعیت و وجوب آن متوقف بر اذن امام (ع) نیست، چه رسد به فقهای مراجع.

۲- کفایی یا عینی بودن وجوب جهاد، تابع فتوا نیست؛ بلکه بستگی به این دارد که جهاد بر شخص یا نوع افراد متوقف باشد. البته فتوای فقیه این دو قسم را توضیح می‌دهد.

۳- آیت‌الله خویی (قدس سره) در «منهاج الصالحین» در کتاب جهاد می‌فرماید:
«ظاهر آن است که وجوب جهاد در عصر غیبت ساقط نمی‌شود و در همه زمان‌ها با تحقق شرایط، ثابت است.»
• و در زمان غیبت، تشخیص این امر به عهده مسلمانانِ دارای تخصص است که بررسی کنند آیا جهاد برای اسلام مصلحت دارد یا نه، بر این اساس که از نظر نفرات و تجهیزات، توان کافی برای غلبه بر دشمن داشته باشند؛ به‌گونه‌ای که معمولاً احتمال شکست ندهند. اگر این شرایط فراهم باشد، جهاد و جنگیدن واجب می‌شود.
• همچنین می‌فرماید: «بر فقیه لازم است در این امر مهم با اهل خبره و بصیرت از مسلمانان مشورت کند تا اطمینان حاصل شود که مسلمانان از نظر نیرو و تجهیزات، توان غلبه بر کفار حربی را دارند.»
• بنابراین، با اینکه فقیه صلاحیت تصدی این امر را دارد، اما باید با مجموعه‌ای از متخصصان نظامی، امنیتی و سیاسی مشورت کند و به یک گروه خاص اکتفا نکند؛ زیرا هر تخصصی احاطه کامل بر سایر حوزه‌ها ندارد و لازم است میان دیدگاه‌ها توازن برقرار شود.
• همچنین تکیه صرف بر اهل علوم دینی کافی نیست، بلکه باید از متخصصان حوزه‌های گوناگون مانند نظامی، امنیتی، اقتصادی و رسانه‌ای نیز بهره گرفت.

۴- جهاد اختصاص به جنگ زمینی ندارد، بلکه همه عرصه‌های رویارویی را شامل می‌شود؛ از جنگ زمینی گرفته تا هوایی و دریایی.
• بنابراین، رزمنده‌ای که در هر یک از این عرصه‌ها کشته شود، شهید محسوب می‌شود، حتی اگر در داخل شهرها باشد.
• میدان جنگ در عصر جدید محدود به بیابان‌ها نیست، و به نوع خاصی از نبرد نیز منحصر نمی‌شود. حتی کسی که به‌صورت الکترونیکی مدیریت شلیک موشک‌ها را بر عهده دارد، از نیروهای رزمنده محسوب می‌شود، هرچند در پشت دیوارها باشد، و از نظر فقهی شهید است.
• معیار در شهادت فقهی، مشارکت در جنگ است؛ نه مانند نیروهای پلیس شهری که در جنگ شرکت مستقیم ندارند، هرچند نقش مهمی در حفظ امنیت دارند.
• البته غیرنظامیانی که بدون مشارکت در جنگ کشته می‌شوند، شهید عقیدتی محسوب می‌شوند.

WhatsAppTelegramایمیل#3616
۱۷

فقهی›اجتهاد و تقلید›تقلید

پرسش: در «منهاج» آمده است: مسأله ۲۶: «در تعیین مجتهد اعلم باید به اهل خبره و تخصص مراجعه شود، و رجوع به غیر اهل خبره جایز نیست.» س۱: اگر معیارهای اهل خبره در تشخیص اعلم متفاوت باشد، به نظر کدام‌یک باید عمل کرد، به‌ویژه وقتی در تشخیص اعلم اختلاف دارند؟ س۲: معیار «اخبر» بودن چیست؟ س۳: چه معیارهایی را اهل خبره باید در تشخیص مجتهد اعلم در نظر بگیرند؟

پاسخ:

۱- همان‌گونه که فقها در باب اجتهاد و تقلید ذکر کرده‌اند، لزوماً اعلم منحصر در یک نفر نیست؛ بلکه ممکن است تعدد داشته باشد، چه بر حسب ابواب، یا مسائل، یا مباحث؛ مانند فقه عبادی، معاملاتی، سیاسی، اجتماعی، یا مسائل مرتبط با موضوعات تخصصی. این امر غالباً حتی میان بزرگان نیز رخ داده است، مانند محقق و علامه حلی و بسیاری دیگر.

۲- در مسائل مشترک و مورد اتفاق در فتاوا، تقلید از اعلم متعین نیست و این حوزه گسترده‌ای را شامل می‌شود.

۳- بلکه تقلید از اعلم تنها در مسائلی متعین است که وی در آن‌ها از همه معاصران خود متمایز باشد؛ وگرنه اگر یکی از آنان با او موافق باشد، تقلید از او متعین نیست، بلکه مکلف بین آن دو ـ و حتی بیش از دو نفر ـ مخیّر است.

۴- بنابراین، دایره لزوم تقلید از اعلم بسیار محدود است و در سایر مسائل، مکلف میان او و دیگرانی که با او هم‌نظرند مخیّر است.

۵- اما راه‌های تشخیص اعلم، رجوع به اهل خبره است.

۶- و در صورت تعارض اقوال آنان، به نظرِ مورد اعتمادتر رجوع می‌شود، هرچند این اعتماد ممکن است بر حسب ابواب، مباحث و مسائل متفاوت باشد و چه‌بسا نوعی جمع میان اقوال صورت گیرد.

۷- همچنین اهل خبره خود از نظر میزان تخصص و دقت در ابواب و مباحث متفاوت‌اند؛ ازاین‌رو، تشخیص آنان از اعلم در حوزه‌هایی که در آن قوی‌ترند دقیق‌تر، و در حوزه‌هایی که تخصص متوسط دارند، ضعیف‌تر خواهد بود؛ و این امر قابل توجه و مشهود است.

WhatsAppTelegramایمیل#3621
۱۸

فقهی›اجتهاد و تقلید›تقلید

پرسش: شخصی با فتوای یک مجتهد زنده، از مجتهد اعلمِ درگذشته‌ای تقلید می‌کرد. پس از مدتی، آن مجتهد زنده که جواز تقلید از میت را به او داده بود نیز از دنیا رفت. آیا جایز است که پس از وفات آن مجتهد زنده، همچنان بر تقلید همان مجتهدِ درگذشته باقی بماند و در مسائل جدید به حضرت‌عالی رجوع کند؟

پاسخ:

باقی ماندن بر تقلید آن مجتهدِ درگذشته جایز است، مشروط بر این‌که او در مقایسه با مجتهدان زنده نیز اعلم باشد، و این بقا تنها در محدوده مسائلی است که مکلّف آن‌ها را فرا گرفته و فراموش نکرده است.

WhatsAppTelegramایمیل#3671

ارسال استفتاء