پرسش: شما در کتاب صناعت استنباط گفتهاید: در این بین، برای استنباط و برداشت از متون دینی، روش و منهجی وجود دارد و آن استدراک و جبران و تصحیح یک روایت بهوسیلۀ روایتی دیگر است. به سخن دیگر، برخی روایات برخی روایات دیگر را شرح میدهند و بیان میکنند. برای مثال، اگر در روایتی، جملهای همراه با قرینهای خاص ذکر شود و در روایت دیگری همان جمله، امام بدون آن قرینه، آمده باشد، قرینۀ موجود در روایت اول دال بر این است که روایت دوم نیز مطلق نیست و به آن قید مقید است. به سخن دیگر، وجود قید در روایت اول، مانع انعقاد اطلاق در روایت دوم میشود. این در حالی است که اَعلام و بزرگان، به این دلیل که روایت دوم قرینه متصل ندارد، روایت دوم را مطلق میدانند و به اطلاق آن اخذ میکنند. نوع برداشت بزرگان از روایات باب استصحاب، شاهدی است بر ادعای ما.
پاسخ
تقاضا داریم رأی و نظر خود را در این باره بفرمایید.
پاسخ
1. توارد فقرات مختلف روایات یا توارد برخی جملهها احتمال صدور آن فقره یا جمله را بالا میبرد، یعنی اگر فقره یا فقراتی از روایت در روایت یا روایات دیگری نیز آمده باشد، احتمال صدور آن فقره یا فقرات و احتمال صدور آن جمله یا جملهها بالا میرود و ما صدور آنها از معصوم را محتملتر مییابیم.
2. اگر روایتی ضعیف باشد و فقره یا جملهای از آن با قرینهای همراه باشد و آن فقره یا جمله در روایت دیگری نیز آمده باشد، آیا قرینۀ موجود در روایت ضعیف، مانع اطلاق روایت دیگر میشود؟ در اینجا ما به تفصیل قائل هستیم.
3. اگر فقره یا جمله مسئلهای کلی را بیان کند و قرینۀ موجود در یکی از فقرات یا جملات مصداقی از مصادیق آن کلی را بیان کند، موجبِ تقییدِ اطلاقِ روایت دیگر نمیشود، همانطوری که اگر مضمونِ قرینۀ موجود در فقرات و جملات یک روایت، جعل تقنینی باشد، نمیتوان به روایت دیگر تسری داد و چنان تقنینی را در روایت دیگر نیز مطرح کرد. به سخن دیگر، اگر قرینۀ موجود در یک روایت گویای جعل حکم و قانون شرعی باشد، نمیتوان قرینه را به روایت دیگر تسری داد.
4. آری، اگر مضمونِ قرینۀ موجود در فقرات و جملات یک روایت، جعل تقنینی باشد، نمیتوان به روایت دیگر تسری داد، ولی اگر قرینه با فقرۀ روایت یا با جلهای از جملات روایت بیگانه نباشد و از ذات و صمیم آن بهدست آید، تقیید روایت دوم صحیح است و این چیزی است که به آن «حکومت تفسیری» گفته میشود.
