جدیدترین استفتائاتآیا ازدواج موقت (متعه) با زن سنی مذهب جایز است، با علم به اینکه به او اطلاع داده می‌شود که این ازدواج موقت است و نه ازدواج متعه؟ و اگر این زن ۴۵ سال سن دارد و با برادرش زندگی می‌کند در حالی که پدرش در خانه دیگری زندگی می‌کند، و این زن خودش را اداره می‌کند، مسافرت می‌رود و خرید و فروش می‌کند بدون اطلاع پدرش، آیا دخول با او جایز است؟سلام علیکم در جلد ۵۶ بحارالانوار باب خلفا و وزراء المهدی ۴ تا روایت هست که بعد از امام زمان ۱۲ تا مهدی می‌آیند ، نظر آیت الله سند (دام ظله) درباب این روایات چیست؟در مناطقی از لبنان و سوریه و مصر بازی‌ای وجود دارد که اسم آن «تخته‌نرد» است، ولی تاس آن با تاس تخته‌نرد‌های معمولی که در روایات نیز تحریم شده‌است تفاوت دارد. هر‌چند تاس این تخته‌نرد شبیه به تاس تخته‌نرد‌های معمولی است، از تاس تخته‌نرد‌های معمولی خیلی کوچک‌تر است. بیش‌تر مردم برای سرگرمی، نه برای قمار، این بازی را انجام می‌دهند. اینک پرسش این است که آیا این بازی با شرحی که گذشت و برای سرگرمی، نه قمار، جایز است؟به مالی خمس تعلق گرفته‌است و هنوز خمس آن پرداخت نشده‌است. اینک آیا، قبل از این‌که خمس آن پرداخت شود، می‌توان در چهار‌پنجم آن تصرف کرد؟در زیارت جامعۀ کبیره وارد شده‌است: « مؤمن بإيابكم ، مصدق برجعتكم». یعنی به بازگشت شما ایمان دارم و به رجعت شما باور دارم. مقصود از «ایاب» و «رجعت» چیست و چه فرقی با هم دارند؟زنی عمل جراحی کرده‌است و پس از عمل، دائماً [از رحم] خون‌ریزی دارد. حکم او [برای نماز و…] چیست؟ آیا باید تیمم کند؟

حدیث

تعداد پرسش‌ها: ۵۱

۴۱

اعتقادی›عقاید›مقامات پیامبر (ص)

پرسش: کلینی و صفّار با سند خود از ابوحمزه نقل کرده‌اند که گفت: از امام صادق علیه‌السلام دربارهٔ علم پرسیدم: آیا علم، علمی است که عالم آن را از دهان مردمان می‌آموزد، یا در کتابی نزد شماست که آن را می‌خوانید و از آن می‌آموزید؟ حضرت فرمود: مسئله بزرگ‌تر و مهم‌تر از این است. آیا سخن خداوند را نشنیده‌ای که فرمود: ﴿وَكَذَلِكَ أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ رُوحًا مِنْ أَمْرِنَا مَا كُنْتَ تَدْرِي مَا الْكِتَابُ وَلَا الْإِيمَانُ﴾ سپس فرمود: اصحاب شما دربارهٔ این آیه چه می‌گویند؟ آیا اعتراف دارند که پیامبر زمانی بوده که کتاب و ایمان را نمی‌دانسته؟ گفتم: نمی‌دانم فدایت شوم آنان چه می‌گویند. فرمود: چرا؛ همانا پیامبر زمانی بود که کتاب و ایمان را نمی‌دانست، تا آن‌که خداوند آن روحی را که در کتاب یاد کرده است به او فرستاد. پس هنگامی که آن روح را به او وحی کرد، به‌وسیلهٔ آن علم و فهم یافت. و آن روحی است که خداوند به هرکس بخواهد عطا می‌کند، و اگر به بنده‌ای بدهد او را فهم می‌بخشد. اولاً: ممکن است «ما كُنْتَ تَدْرِي…» از باب «إِيّاكِ أعني واسْمَعِي يا جارة» باشد، یعنی خطاب به پیامبر اما مراد امّت. اگر چنین باشد، چگونه آن را با فرمایش امام علیه‌السلام در روایت ابوحمزه سازگار کنیم که فرمود: «بلى، كان في حالٍ لا يَدري ما الكتاب ولا الإيمان»، که تأکید دارد خود پیامبر چنین حالتی داشته است؟ علامه طباطبایی نیز فرموده‌اند: «ما كنت تدري – من نفسك – ما الكتاب ولا الإيمان».

پاسخ:

۱. فرمایش «كان في حال لا يدري…»
بر اساس نص قرآن، پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله فقط یک مرتبه و یک وجود نداشت، بلکه دارای عوالم و مراتب گوناگون بود.
﴿وَما كُنتَ بِجانِبِ الغَربِيّ﴾، ﴿وَما كُنتَ لَدَيهِمْ إذْ يُلْقُونَ أَقْلامَهُمْ﴾ و …
این‌ها اشاره به وجود جسمانی پیامبر دارد که در عام‌الفیل متولد شد.

۲. اما آیات:
﴿لِتَكونوا شُهَداءَ عَلَى النّاس وَيَكونَ الرَّسولُ عَلَيكُم شَهيدًا﴾
و
﴿وَيَومَ نَبعَثُ في كُلِّ أُمّةٍ شَهيدًا… وَجِئْنا بِكَ شَهيدًا عَلَى هؤُلاء﴾
بیانگر این است که پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله شاهد بر همهٔ پیامبران و اوصیاء آنان است.
پس این وجودِ شاهدِ پیامبر وجودی روحانی و فراگیر بر ملکوت پیامبران و اوصیاء است.

۳. همچنین آیهٔ:
﴿إِنّا أَرسَلناكَ شاهِدًا وَمُبَشِّرًا وَنَذيرًا﴾
نخستین ارسال، ارسالِ شاهد بودن است که مربوط به وجود روحانی اوست؛ اما «مبشّر» و «نذیر» بودن برای وجود جسمانی زمینی اوست که در عام‌الفیل پدیدار شد.

۴. آیهٔ:
﴿ولَو جَعَلناهُ مَلَكًا لَجَعَلناهُ رَجُلًا﴾
اشاره به مرتبهٔ ملائکی پیامبر دارد که پیش از وجود جسمانی او بوده و سپس به صورت انسانی در عالم ماده ظاهر شده است.

۵. همچنین:
﴿قُل إنّما أنا بَشَرٌ مِثلُكُم يُوحى إليّ﴾
یعنی پیامبر هم دارای مرتبهٔ بشری است
و هم مرتبهٔ وحیانی و جوهری که شامل تمام طبقات وحی و ملکوت از کرسی و عرش تا عالم اسماء است.

۶. این عوالم و مراتب، هر یک شئون و احکام مخصوص خود را دارند و با یکدیگر متفاوت‌اند.

۷. پس نفی در «ما كنت…» مربوط به وجود روحانی او نیست،
و نه مربوط به مرتبهٔ وحیانی او.

۸. آیهٔ
﴿ما كنتَ تدري ما الكتاب ولا الإيمان﴾
مربوط به وجود جسمانی زمینی اوست، و حکم این مرتبه با مراتب بالاتر متفاوت است.

۹. همچنین آیهٔ:
﴿إن هو إلا وحيٌ يُوحى﴾
مرتبه‌ای از پیامبر را بیان می‌کند که بالاتر از روحِ امری است.

۱۰. بلکه مقام «یس» و مقام حروف مقطعهٔ آغاز سُوَر، برتر از روح امری است؛ چنان‌که قرآن و روح امری چون بارانی از آن مقامات غیبی بر مراتب پایین‌تر فرود می‌آیند.

۱۱. غلوّ یعنی بسنده‌کردن به مراتب غیبی پیامبر و نفی مراتب زمینی او.
و تقصیر یعنی نفی مراتب غیبی و بسنده‌کردن به مرتبهٔ بشری او.

۱۲. ازهمین‌روست که با وجود مرتبهٔ بشری‌اش، دربارهٔ او فرموده‌اند:
او کرسی، عرش، اسم اعظم و مقام مستأثر نیز هست.

۱۳. همهٔ این مراتب برای پیامبر اکرم حقیقتاً ثابت است و احکام تکوینی هر مرتبه با مرتبهٔ دیگر تفاوت دارد.
🔹

WhatsAppTelegramایمیل#3519
۴۲

قرآن و حدیث›قرآن و حدیث›تفسیر

پرسش: در روایات آمده است که هنگام تعارض دو خبر، آن‌ها را بر قرآن عرضه کنید. چگونه روایت را بر قرآن عرضه کنیم در حالی که تفسیر قرآن فقط به دست معصوم است؟

پاسخ:

۱. مقصود از عرضه، عرضه کردن بر محکمات قرآن است.

۲. معیار کلی این است که متشابهاتِ روایات و متشابهاتِ آیات بر مجموعهٔ محکمات قرآن و محکمات سنت پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله و اهل‌بیت علیهم‌السلام عرضه شود.

۳. معیار بزرگ‌تر آن است که متشابهاتِ آیات، متشابهاتِ روایات، متشابهاتِ حکم عقلی و متشابهاتِ وجدان همگی بر مجموعهٔ محکمات کتاب، سنت، عقل و فطرت عرضه گردند.

۴. بلی، در نسبت میان قرآن و حدیث یک «ساختار در ظهور» وجود دارد؛ همان‌گونه که آیات قرآن برای یکدیگر قرینه‌اند و روایات نیز برای یکدیگر قرینه‌اند، نسبت میان آیات و روایات نیز چنین است و ظهور آنها با هم سنجیده می‌شود.

۵. بلی، بیشتر روایات برای تبیین ظاهر آیات آمده‌اند، نه برای تأویل آن‌ها؛ چنان‌که گروهی از بزرگان علمای امامیه نیز بر همین باورند.

۶. هرچند بسیاری از علما در علوم دینی با روایات چنان برخورد می‌کنند که گویا تأویلی هستند نه در مقام توضیح و تقویت ظهور آیات؛ اما نظر صحیح و استوار همان دیدگاه نخست است.

WhatsAppTelegramایمیل#3527
۴۳

فقهی›خانواده و بانوان›حضانت

پرسش: مقصود از حدیث نقل‌شده از پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله و سلم که می‌فرماید: «فرزند و آنچه مالک آن است، ملک پدر اوست» چیست؟

پاسخ:

مقصود این است که پدر نسبت به فرزند، چه در امور مالی و چه در غیر آن، ولایت دارد؛ اما حدود این ولایت در دوران کودکی با پس از بلوغ و رشد تفاوت دارد و این تفاوت‌ها در ادله دیگر به‌تفصیل بیان شده است.

WhatsAppTelegramایمیل#3545
۴۴

قرآن و حدیث›قرآن و حدیث›حدیث

پرسش: سؤال اعتقادی‌ای درباره حدیثی در روضه از کتاب کافی دارم که به «حدیث حوت» معروف است. نص حدیث: از أبان بن تغلب، از امام صادق (علیه‌السلام) نقل شده که گفت: از آن حضرت پرسیدم: زمین بر روی چه چیزی قرار دارد؟ فرمود: بر روی حوت (ماهی). گفتم: حوت بر روی چه چیزی است؟ فرمود: بر روی آب. گفتم: آب بر روی چه چیزی است؟ فرمود: بر روی صخره. گفتم: صخره بر روی چه چیزی است؟ فرمود: بر روی شاخ گاوی صاف. گفتم: گاو بر روی چه چیزی است؟ فرمود: بر روی ثَری (خاک نرم). گفتم: ثری بر روی چه چیزی است؟ فرمود: هیهات! در اینجا علمِ عالمان گم می‌شود. مقصود از «حوت» در این حدیث چیست و تفسیر آن چگونه است؟

پاسخ:

۱. روایات فراوانی ـ چه نزد شیعه و چه نزد اهل‌سنت ـ بلکه متواتر به‌لحاظ معنا یا لفظ، درباره شمارش عوالم خلقت وارد شده است؛ چه عوالمی که میان زمین و آسمان دنیا آفریده شده‌اند ـ مانند همین روایت ـ و چه عوالمی که از زمین تا عرش امتداد دارند، با گذر از آسمان‌های هفت‌گانه، سدرة‌المنتهی، بهشت، حجاب‌ها و غیر آن. بررسی جامع و تدبر در این روایات نیازمند تلاش نسل‌های متعدد از عالمان است و در هر صورت، اینها عوالم جسمانی‌اند.

۲. اجسام از حیث ضخامت، کثافت و لطافت، درجات بسیار عظیم و شگفت‌انگیزی دارند که به ذهن بسیاری از مخلوقات خطور نمی‌کند. برای نمونه، انرژی‌های فراوانی در فضای پیرامون زمین و زیر آسمان وجود دارند که نه دیده می‌شوند، نه شنیده، نه بوییده، نه لمس می‌شوند و نه چشیده؛ یعنی با حواس پنج‌گانه ما محسوس نیستند، اما با ابزارهای علمیِ پیشرفته رصد می‌شوند. اینها رنگ دارند، میدان و گستره جغرافیایی با سه بُعدِ طول، عرض و عمق دارند، با اینکه ابزارهای علمی نیز محدودند و همه این انرژی‌ها، پرتوها و امواج یا دیگر اجسام لطیف را کشف نمی‌کنند. فیزیک‌دانان قدیم آنها را «انرژی» و «قوه» می‌نامیدند نه «جسم»، اما در اصطلاح عقلی، به‌سبب داشتن ابعاد مکانی سه‌گانه و نیز ابعاد دیگری چون رنگ، صدا، بو و…، جسم محسوب می‌شوند. در دهه‌های اخیر، اصطلاح فیزیکی نیز به اصطلاح عقلی نزدیک شده است؛ مانند فیزیک نانو و کوانتوم در عوالم ذرات بسیار ریز.

۳. بر این اساس، توان ادراکِ اجسامِ متفاوت از نظر لطافت، درجات بسیار متفاوت و فاصله‌دار دارد. چنان‌که در دعای سمات آمده است که تکلّم خدای متعال با حضرت موسی (ع) فراتر از ادراک ملائکه کروبی بوده، با آنکه جایگاه آنان در آسمان ششم یا هفتم است. ضابطه آن است که بالاتر از هر صاحب علم حسی، دانایی برتر با ادراکی شدیدتر از حیث شنوایی، بینایی، بویایی، چشایی و لامسه وجود دارد. این تسلسل در مراتب قدرت و شدت ادراک، از نظر درجه و شدت پایان‌پذیر نیست؛ تا آنجا که مرتبه پایین‌تر و کثیف‌تر، مرتبه لطیف‌تر از خود را مجردِ محض از جسم و از ابعاد ده‌گانه جسمانی ـ از جمله صدا، رنگ، بو و… ـ می‌پندارد، در حالی که واقع و حقیقت چنین نیست؛ بلکه به‌سبب لطافتِ بسیار شدید، حواسِ جسمِ پایین‌تر و غلیظ‌تر توان ادراک آن جسمِ لطیف‌تر را ندارند. در نتیجه، آثار جسمانی مانند حرکت، رنگ، صدا، بو و… برای صاحبِ جسمِ پایین‌تر قابل تخیل و تصور نیست. همین امر موجب شده است که فلاسفه، عرفا و گروهی از متکلمان و مفسران، برخی مخلوقات را موجوداتی مجرد از جسمانیت به‌طور کلی بپندارند.

۴. برخی از بزرگان فلسفه، روایاتی را که می‌گویند زمین بر روی شاخ یا بر کوه قاف و مانند این تعبیرها ـ که نزد هر دو گروه روایت شده ـ حمل بر جعل و وضع کرده‌اند و به این استدلال تمسک جسته‌اند که ما چنین چیزی را حس نمی‌کنیم و حسّ ما خلاف آن را نشان می‌دهد. پس از درگذشت آن عالم، علم فیزیک با ابزارهای پیشرفته کشف کرد که میدان مغناطیسی‌ای که زمین را نگه می‌دارد و آن را احاطه کرده، به شکل «قاف» مانند کوهی است که زمین را دربر گرفته و رنگ آن سبز است.

۵. پوشیده نیست که این اجسامِ متفاوت از عوالم، دارای روح‌اند ـ هرچند خاموش ـ چنان‌که وارد شده است که زمین دارای روح است و سخن می‌گوید، اما ما آن را نمی‌فهمیم و احساس نمی‌کنیم:
«وَإِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَلَكِنْ لَا تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ».
سخن و تفسیر متن روایت طولانی است و به همین مقدار بسنده می‌کنیم.

۶. علامه طباطبایی (قدس سره) ذیل حدیث نبوی در بحار الأنوار چنین تعلیق کرده است:
«قاف کوهی است که پشت یأجوج و مأجوج قرار دارد و دنیا را احاطه کرده است.» (بحار الأنوار، ج ۷، ص ۴۷، باب اثبات حشر و چگونگی آن، حدیث ۲۶).
این خبر شاید در کتاب‌های عامه و خاصه آمده باشد و در برخی الفاظ چنین است: «کوهی از زبرجد که دنیا را احاطه کرده و آسمان از آن برمی‌خیزد»، و حسّ قطعی آن را تکذیب می‌کند؛ ازاین‌رو برخی کوشیده‌اند آن را تأویل کنند و شبیه‌تر آن است که از موضوعات باشد.

اما چند سال پس از رحلت ایشان، بشر تلسکوپی پیشرفته ساخت که امواج و میدان مغناطیسی را رصد می‌کند و تصویری از کوهی از میدان مغناطیسی که زمین را احاطه کرده و به رنگ سبز و به شکل قاف است، ثبت شد. پس سبحان‌الله! چشم و حسّ دارای توان وحیانی، برتر از چشمِ صنعتیِ مسلحِ بشری است، چه رسد به حسّ عادی. خطا از آنجا ناشی می‌شود که توان ادراک انسان عادی، معیار سنجش معارف قرار داده شود.

۷. فیزیک‌دانان پیش‌تر انرژی را جسم نمی‌دانستند و معتقد بودند با تکاثف انرژی، جسم پدید می‌آید؛ اما در دهه‌های اخیر پذیرفته‌اند که هر میدان جغرافیایی دارای گستره‌ها و ابعاد مکانی است و این همان تحقق جسم است، با این تفاوت که در مورد انرژی‌ها، اجسامْ لطیف‌اند.

WhatsAppTelegramایمیل#3554
۴۵

اعتقادی›عقاید›امامت

پرسش: 🔹 حدیث اول: از امام صادق (علیه‌السلام) نقل شده است که فرمود: نوح (علیه‌السلام) پس از طوفان پانصد سال زندگی کرد، سپس جبرئیل (علیه‌السلام) نزد او آمد و گفت: «ای نوح! همانا نبوت تو به پایان رسیده و روزگارت کامل شده است. پس به اسم اعظم و میراث علم و آثار علم نبوتی که نزد توست بنگر و آنها را به پسرت سام بسپار؛ زیرا من زمین را هرگز بدون عالمی که به‌وسیله او طاعت من شناخته شود و هدایت من معلوم گردد، رها نمی‌کنم؛ و او در فاصله میان قبض روح پیامبر و بعثت پیامبر دیگر، مایه نجات خواهد بود. و من مردم را بدون حجت، دعوت‌کننده به سوی خود، راهنما به راه خویش و آگاه به امرم وا نمی‌گذارم؛ زیرا مقرر داشته‌ام که برای هر قومی راهنمایی قرار دهم تا به‌وسیله او سعادت‌مندان را هدایت کنم و حجتی بر بدبختان باشد…» 🔹 حدیث دوم: عیسی بن عبدالله به امام صادق (علیه‌السلام) عرض کرد: فدایت شوم، عبادت چیست؟ فرمود: نیت نیکو در اطاعت، از راه‌هایی است که خداوند از آن راه‌ها اطاعت می‌شود. آگاه باش ای عیسی! مؤمن نخواهی بود تا ناسخ را از منسوخ بشناسی. عرض کردم: فدایت شوم، شناخت ناسخ از منسوخ چیست؟ فرمود: آیا چنین نیست که با امامی همراه می‌شوی و نفس خود را بر نیت نیک در اطاعت او آماده می‌کنی، سپس آن امام از دنیا می‌رود و امام دیگری می‌آید، پس نفس خود را بر نیت نیک در اطاعت او آماده می‌کنی؟ گفتم: آری. فرمود: این است شناخت ناسخ از منسوخ.

پاسخ:

با توجه به تعبیر «انقضاء نبوت» که در حدیث اول آمده است، آیا می‌توان در حدیث دوم از تعبیر «نسخ امامت» استفاده کرد؟
و به همان معنای «انقضاء»؟

۱. نسخ در اینجا به معنای انقضاء و پایان یافتن است، نه به معنای اصطلاحیِ نسخ.
۲. و انقضاء به معنای پایان یافتن دوره کسی است که عهده‌دار امر بوده و متصدیِ اداره و سخن گفتن با مردم است.
۳. وگرنه امامت اهل‌بیت (علیهم‌السلام) پایانی ندارد و مانند دیگر برگزیدگان از پیامبران و اوصیای پیشین نیست که دوره‌شان به پایان برسد.
۴. و نسخ در روایت دوم، گویا ناظر به احکام تدبیری صادرشده از سوی آنان (علیهم‌السلام) است، نه به مقام امامت.

WhatsAppTelegramایمیل#3555
۴۶

فقهی›عبادات›نماز›اذان و اقامه

پرسش: ۹۹-/۱۵۸۱ _۸- از عبدالصمد بن بشیر [۴] نقل شده است که گفت: آغاز تشریع اذان نزد امام صادق(علیه‌السلام) مطرح شد. حضرت فرمودند: «گفته‌اند مردی از انصار در خواب اذان را دید و آن را برای رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) نقل کرد، و رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) به او دستور داد که آن را به بلال بیاموزد». پس امام صادق(علیه‌السلام) فرمودند: «دروغ گفته‌اند. همانا رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) در سایه کعبه خوابیده بود که جبرئیل(علیه‌السلام) نزد او آمد، در حالی که طشتی از آب بهشتی همراه داشت. پیامبر را بیدار کرد و به او دستور داد غسل کند. سپس او را در محملی قرار داد که در آن یک میلیون رنگ از نور بود، و او را بالا برد تا به درهای آسمان رسید. چون فرشتگان او را دیدند، از درهای آسمان گریختند و گفتند: «دو خدا؟ خدایی در زمین و خدایی در آسمان؟!» پس خداوند به جبرئیل(علیه‌السلام) فرمان داد و او گفت: «الله اکبر، الله اکبر». در این هنگام فرشتگان به سوی درهای آسمان بازگشتند و دانستند که او مخلوق است، پس در را گشودند و رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) وارد شد تا به آسمان دوم رسید. در آنجا نیز فرشتگان از درهای آسمان گریختند و گفتند: «دو خدا؟ خدایی در زمین و خدایی در آسمان؟!» پس جبرئیل گفت: «اشهد ان لا اله الا الله، اشهد ان لا اله الا الله». فرشتگان بازگشتند و دانستند که او مخلوق است. سپس در گشوده شد و پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) وارد شد و گذشت تا به آسمان سوم رسید. باز فرشتگان گریختند، و جبرئیل گفت: «اشهد ان محمداً رسول الله، اشهد ان محمداً رسول الله». فرشتگان بازگشتند و در گشوده شد. پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) گذشت تا به آسمان چهارم رسید. در آنجا فرشته‌ای را دید که تکیه زده و بر تختی نشسته بود؛ زیر دست او سیصد هزار فرشته بود، و زیر دست هر یک از آن فرشتگان، سیصد هزار فرشته دیگر. پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) قصد سجده کرد و گمان برد که او (یعنی خدا) است. ندا داده شد: «برخیز». راوی گفت: آن فرشته بر پا ایستاد. راوی گفت: پس پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) دانست که او بنده‌ای مخلوق است. راوی گفت: و آن فرشته همچنان ایستاده است.» پیامبر با بدن بشری خود و همراه جبرئیل به معراج رفت؛ پس فرشتگان چه دیدند که گفتند: «خدایی در زمین و خدایی در آسمان؟» پیامبر می‌دانست که خدا جسم نیست؛ پس هنگامی که آن فرشته را دید و قصد سجده کرد، گمان کرد آن فرشته خداست. این مطلب چگونه تفسیر می‌شود؟ آیا مقصود این است که گمان برد مرتبه عالی آن فرشته چنین است یا چیز دیگری؟

پاسخ:

۱- در روایتی از کتاب کافی آمده است که خداوند متعال محملی از نور بر پیامبر نازل کرد:
«هنگامی که خداوند پیامبرش(ص) را به آسمان‌های هفتگانه خود عروج داد، در آسمان نخست بر او برکت نهاد و در آسمان دوم فرایضش را به او آموخت، و خداوند محملی از نور فرو فرستاد که در آن چهل نوع از انواع نور بود، که پیرامون عرش خدا را فرا گرفته و دیدگان بینندگان را خیره می‌کرد.»

پس هنگامی که فرشتگان آن نور را دیدند:
«سپس او را به آسمان بالا برد، و فرشتگان به اطراف آسمان گریختند و به سجده افتادند و گفتند: سبحان و قدوس است، این نور چه بسیار شبیه نور پروردگار ماست.»

پس سجده آنان به سبب تجلی عظمت الهی در آن نور بود.

۲- اما سجده پیامبر(ص) نیز به خاطر تجلی عظمت الهی بود، نه به سبب آن فرشته؛ همانند سجده پیامبر(ص) در دیگر مراحل معراج، هنگامی که نماز را آغاز کرد و نور عظمت تجلی یافت:
«چون سر از سجده برداشت و نشسته قرار گرفت، به عظمت الهی نگریست که برایش تجلی کرده بود، پس از پیش خود ـ نه به فرمانی که به او داده شده باشد ـ به سجده افتاد و سه بار تسبیح گفت. آنگاه خداوند به او وحی کرد: بایست. پس ایستاد، و دیگر آن عظمت را که دیده بود ندید. از همین رو نماز به صورت یک رکوع و دو سجده قرار داده شد.»

پس آن نوری که در دل پیامبر تجلی یافت، خودِ پروردگار نبود، بلکه تجلی‌ای از عظمت خداوند بود. همچنین دیدن قدرت آن فرشته توسط پیامبر(ص)، تجلی‌ای از قدرت الهی بود، و پیامبر(ص) گمان کرد که آن موضع، جایگاه سجده برای خداوند متعال به سبب آن تجلی است. و هنگامی که به آن فرشته دستور قیام داده شد، پیامبر(ص) دانست که آنجا محل سجده برای خداوند نیست؛ زیرا قیام فرشته، مظهر عبودیت اوست، نه آیت بودن او برای عظمت پروردگار.

۳- این معنا همانند فرمایش خداوند متعال است:
﴿لَقَدْ رَأىٰ مِنْ آياتِ رَبِّهِ الْكُبْرىٰ﴾
دیدن آیات بزرگ الهی، خضوع در برابر خداوند را به صورت سجده یا رکوع اقتضا می‌کند، هرچند آن آیات، خودِ خداوند نباشند. مخلوق بودن آیات، با سجده برای خداوند هنگام مشاهده آنها منافاتی ندارد؛ چه این تجلی عظمت الهی از راه ادراک قلبی باشد یا از راه حس.

۴- و همانند سجده برای خداوند در برابر کعبه و به سوی آن.

۵- و همانند سجده فرشتگان برای آدم(ع)، به فرمان خداوند متعال.

WhatsAppTelegramایمیل#3565
۴۷

فقهی›عبادات›نماز›شهادت ثالثه

پرسش: در کتاب «لوامع صاحبقرانی المشتهر بشرح الفقیه»، تألیف فاضل علامه محمدتقی مجلسی (مجلسی اول)، اعلی‌الله مقامه، جلد چهارم، علامه مجلسی رحمه‌الله تعالی تشهّدِ «فقه الرضا علیه‌السلام» را نقل می‌کند و در پایان آن می‌فرماید: «آن را نقل کردم، زیرا بیشتر عبارات آن مشترک است، تا هر کس بخواهد بتواند تمام آن را بخواند.» آیا مرجع دینی، آیت‌الله العظمی شیخ سند، قرائت تشهّدِ «فقه الرضا علیه‌السلام» را جایز می‌دانند؟

پاسخ:

بله، حضرت آیت‌الله شیخ سند، دام‌ظلّه، آن را معتبر می‌دانند و در کتاب «الشهادة الثالثة»، جلد اول، صفحه ۵۴، آن را به‌عنوان صورت ششم از صورت‌های شهادت سوم ذکر کرده‌اند.

البته این جواز تنها به صیغه واردشده در «فقه الرضا» اختصاص ندارد، بلکه تمام صیغه‌های واردشده در زیارات و ادعیه را نیز شامل می‌شود.

WhatsAppTelegramایمیل#3700
۴۸

قرآن و حدیث›قرآن و حدیث›حدیث

پرسش: اعتبار این روایت تا چه اندازه است؟ از امام باقر(ع) روایت شده است: هنگامی که رسول خدا(ص) رحلت کرد، خاندان محمد(ع) شبی را به طولانی‌ترین شب گذراندند، تا آنجا که گمان کردند نه آسمانی بر آنان سایه خواهد افکند و نه زمینی آنان را در خود جای خواهد داد؛ زیرا رسول خدا(ص) نزدیکان و دوردستان را در راه خدا از خود رنجانده و در برابر آنان ایستاده بود. در همین حال، ناگهان شخصی نزد آنان آمد که او را نمی‌دیدند، ولی سخنانش را می‌شنیدند. گفت: «سلام و رحمت و برکات خدا بر شما ای اهل‌بیت! همانا در خداوند، تسلّی و آرامشی در برابر هر مصیبت، نجاتی از هر هلاکت و جبران و دست‌یافتنی برای آنچه از دست رفته است وجود دارد.»

پاسخ:

۱. این روایت را شیخ کلینی در الکافی و علی بن اسباط در اصلِ خود، با اختلاف در طبقات سند، نقل کرده‌اند و چه‌بسا منابع دیگری نیز برای آن وجود داشته باشد.

۲. روایت، مشهور و شناخته‌شده است و سند آن در مجموع معتبر است؛ هرچند در پایان سند، به جهت وجود ارسال خفی از امام باقر(ع)، اشکال مختصری وجود دارد.

۳. اما کسانی که صحّت روایت را بر اساس متن نیز می‌پذیرند، مانند شیخ مفید، سید مرتضی، ابن ادریس و علمای متقدم، بر این باورند که محتوای آن با مجموعه ادله و شواهد تاریخی مطابقت دارد.

۴. این روایت به منزله زیارت جامعی است که در مجموع با زیارت جامعه کبیره هماهنگی دارد؛ بلکه در آن، جملات برجسته و متمایزی وجود دارد.

۵. متن کامل روایت چنین است:

در الکافی، چاپ اسلامی، جلد اول، صفحه ۴۴۶، حدیث ۱۹ آمده است:

حسین بن محمد اشعری، از معلّی بن محمد، از منصور بن عباس، از علی بن اسباط، از یعقوب بن سالم، از مردی، از امام باقر(ع) روایت می‌کند که فرمود:

«هنگامی که رسول خدا(ص) رحلت کرد، خاندان محمد(ع) شبی را به طولانی‌ترین شب گذراندند، تا آنجا که گمان کردند نه آسمانی بر آنان سایه خواهد افکند و نه زمینی آنان را در خود جای خواهد داد؛ زیرا رسول خدا(ص) نزدیکان و دوردستان را در راه خدا از خود رنجانده و در برابر آنان ایستاده بود.

در همین حال، شخصی نزد آنان آمد که او را نمی‌دیدند، ولی سخنانش را می‌شنیدند. گفت:

سلام و رحمت و برکات خدا بر شما ای اهل‌بیت! همانا در خداوند، تسلّی و آرامشی در برابر هر مصیبت، نجاتی از هر هلاکت و جبران و دست‌یافتنی برای آنچه از دست رفته است وجود دارد.

هر نفسی چشنده مرگ است و پاداش‌های شما به طور کامل در روز قیامت به شما داده خواهد شد. پس هر کس از آتش دور داشته شود و وارد بهشت گردد، به رستگاری رسیده است؛ و زندگی دنیا چیزی جز کالای فریبنده نیست.

خداوند شما را برگزیده، برتری داده و پاکیزه ساخته و شما را اهل‌بیت پیامبر خویش قرار داده است. علم خود را نزد شما به امانت سپرده و کتاب خویش را به شما میراث داده و شما را صندوق علم خود و عصای عزت خویش قرار داده است. برای شما از نور خود مثالی زده و شما را از لغزش مصون داشته و از فتنه‌ها ایمن ساخته است.

پس با تسلّی و آرامش الهی تسلّی یابید؛ زیرا خداوند رحمت خویش را از شما نگرفته و نعمت خود را از شما زایل نخواهد کرد. شما اهل خداوند عزوجل هستید؛ کسانی که به واسطه آنان نعمت کامل، پراکندگی جمع و کلمه متحد شده است.

شما اولیای او هستید؛ پس هر کس ولایت شما را بپذیرد، رستگار شده و هر کس حق شما را پایمال کند، نابود گشته است. محبت شما از سوی خداوند در کتاب او بر بندگان مؤمنش واجب شده است.

سپس خداوند، هرگاه بخواهد، بر یاری شما تواناست. پس در برابر فرجام امور شکیبا باشید؛ زیرا سرانجام همه امور به سوی خداوند بازمی‌گردد.

خداوند شما را به عنوان امانتی از پیامبرش پذیرفته و مؤمنانِ ولیّ خود را در زمین نزد شما به امانت سپرده است. پس هر کس امانت خود را ادا کند، خداوند صداقت او را به وی عطا خواهد کرد.

شما همان امانت سپرده‌شده هستید و محبت واجب و اطاعت فرض‌شده برای شماست.

رسول خدا(ص) رحلت کرده، در حالی که دین را برای شما کامل ساخته و راه خروج و نجات را برای شما بیان کرده است، به گونه‌ای که برای هیچ جاهلی عذری باقی نگذاشته است.

پس هر کس ندانسته باشد، یا خود را به نادانی زده باشد، یا انکار کرده باشد، یا فراموش کرده باشد، یا خود را به فراموشی زده باشد، حساب او بر عهده خداوند است.

خداوند در برآوردن نیازهای شما پشت و پناه شماست. شما را به خدا می‌سپارم و سلام بر شما باد.»

سپس از امام باقر(ع) پرسیدم: این تسلیت از جانب چه کسی برای آنان آمده بود؟

فرمود: از جانب خدای تبارک و تعالی.

WhatsAppTelegramایمیل#3705
۴۹

قرآن و حدیث›قرآن و حدیث›حدیث

پرسش: در کلام امیرالمؤمنین علی (علیه‌السلام) آمده است: «ملاذ دنیا هفت چیز است: خوردنی، نوشیدنی، پوشیدنی، آمیزش جنسی، مرکب، بوییدنی و شنیدنی.» چرا آن حضرت (علیه‌السلام) امور دیدنی و لمس‌کردنی را ذکر نکرده‌اند؟ آیا علت آن است که با بینایی و لامسه، تمام لذت‌های دنیوی یادشده در کلام ایشان درک می‌شوند و انسان آن‌ها را می‌بیند و لمس می‌کند، یا علت دیگری دارد؟

پاسخ:

امور دیدنی و لمس‌کردنی در موارد یادشده نهفته‌اند؛ زیرا هر یک از موارد مذکور، از خوردنی‌ها و غیر آن، لذت بینایی و لامسه را نیز دربرمی‌گیرد.

WhatsAppTelegramایمیل#3732
۵۰

اعتقادی›عقاید›مقامات اهل بیت (ع)

پرسش: در برخی روایات آمده است: «وَ يُقِيمُوا الصَّلَاةَ وَ يُؤْتُوا الزَّكَاةَ، وَالصَّلَاةُ: أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ (عَلَيْهِ السَّلَامُ)، وَذَلِكَ دِينُ الْقَيِّمَةِ. قَالَ: هِيَ فَاطِمَةُ (عَلَيْهَا السَّلَامُ).» و در برخی روایات دیگر آمده است: شرف‌الدین نجفی می‌گوید: علی بن اسباط، از ابن ابی‌حمزه، از ابوبصیر، از امام صادق (علیه‌السلام) درباره سخن خدای متعال: «وَذَلِكَ دِينُ الْقَيِّمَةِ» روایت کرده است که فرمود: «این همان دین قائم (علیه‌السلام) است.» معنای اینکه حضرت فاطمه (سلام‌الله‌علیها) «دینِ قَیِّم» است چیست؟

پاسخ:

1. ظاهر مفاد این دو روایت آن است که دین، به حضرت فاطمه (سلام‌الله‌علیها) نسبت داده شده و ایشان «قَیِّم» آن هستند؛ یعنی دارای ولایت و سرپرستی نسبت به سایر پیامبران و اوصیاء (علیهم‌السلام)، چه رسد به عموم انسان‌ها.
2. دین حضرت فاطمه (سلام‌الله‌علیها)، دعوت به ولایت پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) و ولایت امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) است.
3. مضمون همین معنا در زیارت حضرت فاطمه (سلام‌الله‌علیها) نیز آمده است:

«… و گمان و اعتقاد ما این است که ما از دوستان و تصدیق‌کنندگان تو هستیم و بر هر آنچه پدرت (صلی‌الله‌علیه‌وآله) آورده و وصیّ او آورده است، شکیبا و پایداریم. از تو می‌خواهیم که اگر ما تو را تصدیق کرده‌ایم، به سبب همین تصدیقمان نسبت به آن دو، ما را نیز به آنان ملحق کنی، تا خویشتن را بشارت دهیم که به ولایت تو پاک و پاکیزه شده‌ایم.»

این زیارت بیان می‌کند که ولایت حضرت فاطمه (سلام‌الله‌علیها)، دعوت به ولایت پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) و ولایت امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) است.

1. بنابراین، ولایت حضرت فاطمه (سلام‌الله‌علیها) ما را به ولایت پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) و وصیّ او، امیرالمؤمنین (علیه‌السلام)، می‌رساند؛ همان‌گونه که ولایت ائمه (علیهم‌السلام) از فرزندان ایشان، ما را به ولایت حضرت فاطمه (سلام‌الله‌علیها) می‌رساند.
2. همچنین به‌صورت مستفیض وارد شده است که حضرت قائم (عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف) هنگام ظهور، اصول سه‌گانه توحید، نبوت و ولایت و نیز شهادت‌های سه‌گانه را به‌عنوان شعار و اساس اسلام واقعی در جامعه منتشر می‌کند.

بنابراین، نسبت دادن «دین» به حضرت قائم (عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف) از این جهت است که ایشان علاوه بر دعوت به توحید و نبوت، مردم را به ولایت اهل‌بیت (علیهم‌السلام) نیز دعوت می‌کنند.

1. حاصل آنکه دینی که به حضرت فاطمه (سلام‌الله‌علیها)، یعنی آن بانوی قَیِّم و صاحب ولایت، نسبت داده شده، همان دینی است که انسان را به پیروی از ولایت پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) و وصیّ او، امیرالمؤمنین (علیه‌السلام)، دعوت می‌کند.

WhatsAppTelegramایمیل#3734
۵۱

قرآن و حدیث›قرآن و حدیث›حدیث

پرسش: با این‌که علما روایتی را به‌لحاظ سندی ضعیف می‌دانند و در ذیل آن می‌شوند که ضعیف‌السند است، به مضمون آن می‌پردازند و آن را شرح و تبیین و تفسیر می‌کنند و قرائنی را از آن استخراج می‌کنند. چنین تعاملی با روایات ضعیف‌السند به چه چیزی دلالت دارد؟ آیا از این عمل علما، می‌توان چنین بر‌داشت کرد که برای آنان مضمون روایت مهم است، نه سند آن؟

پاسخ:

1. مبنای بسیاری از علمای بزرگ امامیه توجه به مجموع روایات است، نه هر خبر به‌تنهایی.
2. پس مهم و ملاک و معیار مضمون روایت است، چون مضامین روایات با هم مرتبط است و در کنار هم شبکه‌ای منظم و مجموعه‌ای منسجم را تشکیل می‌دهند. البته علما و فقها و مجتهدین به شبکه‌ای بودن و مرتبط بودن روایات توجه و تفطن دارند، نه روای‌ها.
3. سیره و روش مشهور و معروف علمای امامیه در طبقات مختلف، عمل به همۀ روایات است. آنان به همۀ روایات عمل می‌کنند، ولی مثل ظاهر‌گرایان قشری نیستند. ظاهر‌گرایان قشری با تاریک‌اندیشی و با چشم بستن به حقایق و واقعیت‌ها، روایات را معنا و به آن‌ها عمل می‌کنند در حالی که علمای بزرگ امامیه به معنا و عمق و ژرفای آن می‌پردازند و در دلالت و چگونگی دلالت می‌اندیشند سپس معنای به‌دست‌آمده را با اصول و قواعد و منظومۀ فکری‌ای که از دین و بر‌اساس تعالیم دینی به دست آمده‌است می‌سنجند. اگر معنای به‌دست‌آمده با تعالیم و اصول و قواعد دینی و سایر ادلۀ محکم سازگار باشد، به آن اعتماد می‌کنند.
4. چه‌بسا غور و تأمل و تدبر در روایت [هر‌چند روایت ضعیف‌السند] موجب شود انسان به معانی [و لوازم] برخی از قواعد و اصول ره‌نمون شود که قبل از آن به آن معانی [و لوازم] توجه و تفطن نداشته‌است به طوری که بدون تأمل و تدبر در روایت و بدون در نظر داشتن این‌که روایت مثل اجزای یک مجموعه و کل هستند و با هم ارتباط شبکه‌ای دارند، به آن معانی [و لوازم] تفطن پیدا نمی‌کرد.
5. از آن‌چه گذشت تفاوت بین منهج و سیرۀ حشویه و قشریه که از گروه اخباری‌ها به حساب می‌آیند با منهج مشهور در تعامل با خبر واحد روشن می‌شود.
6. منهج مشهور فقها که معنا را مدار و ملاک و معیار می‌داند با منهج دیگران تفاوت زیادی دارد، منهج کسانی که خودِ طریق را در عمل کردن به روایت معیار و ملاک می‌دانند و در معنا و مضمون روایت و مناسبات آن با قواعد و اصول و نیز مناسبات آن با سایر روایات تأمل و تدبر نمی‌کنند.

WhatsAppTelegramایمیل#3735

ارسال استفتاء