پرسش: دو روایت از زراره در برخی کانالهای اخباری نقل شده که آنها مدعیاند زراره در واقع جاسوس در خانهی امام صادق علیهالسلام بوده و حضرت از او تقیه میکردهاند. این روایات را در مذمت زراره تفسیر میکنند. خواستم ببینم توجیه این روایات چیست. روایت اول: یوسف: قال حدثنی علی بن أحمد بن بقاح، عن عمه، عن زراره، قال: سَأَلتُ أبا عَبدِ الله عليهالسلام عَنِ التَّشَهُّدِ، فَقالَ: «أشهَدُ أن لا إلهَ إلّا اللهُ وَحدَهُ لا شَريكَ له، وأشهَدُ أنَّ محمّداً عبدُهُ وَ رسولُهُ» قُلتُ: التحیاتُ والصلوات؟ قالَ: «التحیاتُ والصلوات» فَلما خَرجتُ قُلتُ: إن لَقِيتُهُ غداً لأسألنَّهُ، فسَألتُهُ مِن الغَد، فقال: كَمِثلِ ذلك قلتُ: التحیاتُ والصلوات؟ قال: «التحیاتُ والصلوات» قُلتُ: ألقاهُ بعد يومٍ لأسألنَّهُ غداً، فسألتُهُ عَنِ التشهُّد، فقال: كَمِثلِه، قلتُ: التحیاتُ والصلوات؟ قال: «التحیاتُ والصلوات» فلما خرجتُ، ضرطتُ في لحيتِهِ وقلتُ: لا يُفلِحُ أبداً. (رجال الكشي، ص۱۵۹) روایت دوم: سألتُهُ عنِ الدّلكِ؟ فقال: «ناكحُ نفسِه، لا شيءَ عليه»
۱. توجیه روایت نخست به نقل از میرداماد در تعلیقه بر رجال کشی:
زراره دربارهی «التحیات و الصلوات» در تشهد سؤال میکند. امام صادق علیهالسلام آن را تأیید میکنند، اما چون زراره احتمال میدهد پاسخ امام از باب تقیه باشد (تا مبادا نقل شود که حضرت با نظر عامه مخالفاند)، تصمیم میگیرد فردا دوباره سؤال کند. بار دوم نیز همان پاسخ را میشنود و باز هم گمان میکند پاسخ از سر تقیه است. بار سوم نیز همین روند تکرار میشود.
در پایان، زراره در مقام اعتراض به کسانی که این بخش را از تشهد واجب میدانند – نه حضرت – میگوید: «لا يفلح أبداً»، یعنی کسی که آن را جزء دین امامیه میداند، موفق نمیشود. بنابراین، این جملهی نهایی نه در حق امام است (العیاذ بالله) و نه نشانهی بیادبی، بلکه در تقبیح برداشت غلط از تقیه است.
۲. روایت دوم (ناکح نفسه لا شیء علیه):
این روایت گرچه بهظاهر غریب است، اما از نظر برخی علما، اینگونه پاسخها در پاسخ به مسائل بسیار ابتدایی یا پیشپاافتاده، برای رفع حیا یا از باب تخفیف، یا حتی تقیه صادر شده است و لزوماً حمل بر سبکسری نمیشود. بلکه باید در چارچوب زمانه و ادبیات عرب آن عصر سنجیده شود.
۳. دیدگاه صحیح در مورد علم امام و اجتهاد علما:
دیدگاه مکتب اهل بیت علیهمالسلام دربارهی فقها و مجتهدان، اعتدالی است:
• ما «مخطئه» هستیم، نه «مُصوِّبه» (مانند اشاعره) و نه «مُفسّقه» یا «مُكفّره» (مانند خوارج).
• یعنی معتقد به عصمت فقهای امامیه نیستیم و نظرات آنان قابل نقد است.
• ولی در عین حال، اشتباهات علمی آنان به معنای فسق یا کفر نیست.
• برای مثال، در مورد قائلان به وحدت وجود – با آنکه گفته میشود سخن باطل است و با توحید ناسازگار – اما بزرگان مانند صاحب عروه و محشین آن، قائل به کفر گویندگان نشدند.
۴. نتیجهگیری:
از مجموع این مباحث درمییابیم که مذهب امامیه مسیر اعتدال را میپیماید:
نه در مورد علما دچار افراط است (قائل به عصمت آنها)، و نه دچار تفریط (قائل به فسق یا کفر آنان).
بلکه نقد علمی منصفانه را میپذیرد و معیار حق، دلیل و برهان علمی است، نه جایگاه افراد.
