پرسش: با اینکه علما روایتی را بهلحاظ سندی ضعیف میدانند و در ذیل آن میشوند که ضعیفالسند است، به مضمون آن میپردازند و آن را شرح و تبیین و تفسیر میکنند و قرائنی را از آن استخراج میکنند. چنین تعاملی با روایات ضعیفالسند به چه چیزی دلالت دارد؟ آیا از این عمل علما، میتوان چنین برداشت کرد که برای آنان مضمون روایت مهم است، نه سند آن؟
1. مبنای بسیاری از علمای بزرگ امامیه توجه به مجموع روایات است، نه هر خبر بهتنهایی.
2. پس مهم و ملاک و معیار مضمون روایت است، چون مضامین روایات با هم مرتبط است و در کنار هم شبکهای منظم و مجموعهای منسجم را تشکیل میدهند. البته علما و فقها و مجتهدین به شبکهای بودن و مرتبط بودن روایات توجه و تفطن دارند، نه روایها.
3. سیره و روش مشهور و معروف علمای امامیه در طبقات مختلف، عمل به همۀ روایات است. آنان به همۀ روایات عمل میکنند، ولی مثل ظاهرگرایان قشری نیستند. ظاهرگرایان قشری با تاریکاندیشی و با چشم بستن به حقایق و واقعیتها، روایات را معنا و به آنها عمل میکنند در حالی که علمای بزرگ امامیه به معنا و عمق و ژرفای آن میپردازند و در دلالت و چگونگی دلالت میاندیشند سپس معنای بهدستآمده را با اصول و قواعد و منظومۀ فکریای که از دین و براساس تعالیم دینی به دست آمدهاست میسنجند. اگر معنای بهدستآمده با تعالیم و اصول و قواعد دینی و سایر ادلۀ محکم سازگار باشد، به آن اعتماد میکنند.
4. چهبسا غور و تأمل و تدبر در روایت [هرچند روایت ضعیفالسند] موجب شود انسان به معانی [و لوازم] برخی از قواعد و اصول رهنمون شود که قبل از آن به آن معانی [و لوازم] توجه و تفطن نداشتهاست به طوری که بدون تأمل و تدبر در روایت و بدون در نظر داشتن اینکه روایت مثل اجزای یک مجموعه و کل هستند و با هم ارتباط شبکهای دارند، به آن معانی [و لوازم] تفطن پیدا نمیکرد.
5. از آنچه گذشت تفاوت بین منهج و سیرۀ حشویه و قشریه که از گروه اخباریها به حساب میآیند با منهج مشهور در تعامل با خبر واحد روشن میشود.
6. منهج مشهور فقها که معنا را مدار و ملاک و معیار میداند با منهج دیگران تفاوت زیادی دارد، منهج کسانی که خودِ طریق را در عمل کردن به روایت معیار و ملاک میدانند و در معنا و مضمون روایت و مناسبات آن با قواعد و اصول و نیز مناسبات آن با سایر روایات تأمل و تدبر نمیکنند.
