#۳۰۰۶

پرسش: در کتابِ فقه‌الطبِ حضرت آیت‌الله سند (دام‌ظله) تحدید نسل و راه‌ها و ابزار‌های تحدید نسل مورد‌مناقشه قرار گرفته‌است. در این کتاب آمده‌است: «و لا بد أولا من الالتفات إلى ما ورد في معارف الشريعة في القرآن و السنة و العقل من أن كل نسمة يبرئها الله عز وجل فرزقها مقدر مكتوب لها في علمه تعالى من دون أن ينافي ذلك لزوم السعي و العمل و الجد؛ ترجمه: ما حتما باید معارفی را که از راه دین به‌دست مارسیده‌است توجه کنیم، معارفی که در کتاب و سنت آمده‌است یا عقل انسان به آن‌ها رسیده‌است. بر‌اساس داده‌های کتاب و سنت و یافته‌های عقلی، رزق و روزی هر آفریده‌ای در علم الهی مقدر و نوشته‌شده است، ولی این سخن منافیِ تلاش و کوشش و جدیت در عمل نیست.» بر‌اساس متن یاد‌شده، با توجه به این‌که رزق و روزی هر شخصی در علم الهی مقدر است، آیا می‌توان فقر و تنگدستیِ فرا‌گیرِ برخی دولِ عربی، مثل عراق، را به خداوند نسبت داد؟ ممکن است گفته شود فقر و تنگدستیِ دولتِ عراق یا برخی دول عربی زاییدۀ مجموعه‌ای از عوامل طبیعی و انسانی است. برای مثال، ظلم و ستم حکومت‌ها و دزدی و اختلاس مسئولین و گرفتار شدن به جنگ‌های مختلف و متعدد منشأ فقر این دولت‌ها و ملت‌ها است. در پاسخ به این سخن باید گفت آیا علل و عوامل یاد‌شده ــ نعوذ‌بالله ــ مقابل خواست و اراده و تقدیر الهی هستند و جلو جریان یافتن مقدرات الهی را می‌گیرند یا همۀ این علل و عوامل جزو مقدرات الهی‌اند و خداوند آن‌ها را مقدر کرده‌است؟ که در این صورت اشکال اول (منتسب بودن فقر برخی دولت‌ها و ملت‌ها به خداوند سبحان) بر‌می‌گردد. پرسش دومی که در رابطه با متنِ یاد‌شده از کتاب فقه‌الطب مطرح می‌شود این است که اگر رزق و روزی هر شخصی در علم الهی نوشته شده و معلوم است، چرا برخی از افراد، خصوصاً کودکان، در آفریقا، در اثر فقر و نداری و از فرط گرسنگی می‌میرند؟ آیا رزق و روزی این افراد در تقذیر الهی بسیار محدود بوده‌است و در‌نتیجه این‌ها پس از تمام شدن روزی خود مُرده‌اند؟

پاسخ:

1. تقدیر الهی و معلوم بودن رزق و روزی هر شخص در علم خداوند سبحان به معنای مجبور بودن مخلوقات (انسان) نیست. آری، همه چیز در علم الهی مقدر است و آن‌چه مقدر شده‌است بی هیچ شکی، عیناً محقق خواهد شد، ولی با حفظ اختیار بندگان.
2. مختار بودن انسان‌ها متعلَّق علم الهی است و محال است انسان مختار نباشد و مجبور باشد. تقدیر الهی به این تعلق گرفته‌است که انسان مختار باشد و کار‌های خود را با اراده و اختیار خود انجام دهد و در‌نتیجه مختار نبودن انسان محال است. اگر انسان در انجام دادن کار‌ها مجبور باشد، معلوم عینی (چیزی که در عالَم محقق می‌شود) با علم الهی و تقدیرات خدای توانا هم‌خوان نخواهد بود و این محال است.
3. بر‌اساس آن‌چه گذشت، باید بین «تقدیر افعال انسان‌ها» و «تسبیب افعال انسان‌ها» تفاوت قائل شد. خداوند تعالی افعال انسان را مقدر و روشن کرده‌است، ولی علت و سبب افعال [به‌طوری که ارادۀ انسان در انجام فعل نقشی نداشته باشد] نشده‌است. پس باید گفت «تقدیر» مقابل «تسبیب» است.
4. آن‌چه گذشت در قرآن مورد‌اشاره قرار گرفته‌است. خداوند می‌فرماید: «أَيْنَمَا تَكُونُوا يُدْرِكْكُمُ الْمَوْتُ وَلَوْ كُنْتُمْ فِي بُرُوجٍ مُشَيَّدَةٍ وَإِنْ تُصِبْهُمْ حَسَنَةٌ يَقُولُوا هَٰذِهِ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَإِنْ تُصِبْهُمْ سَيِّئَةٌ يَقُولُوا هَٰذِهِ مِنْ عِنْدِكَ قُلْ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ فَمَالِ هَٰؤُلَاءِ الْقَوْمِ لَا يَكَادُونَ يَفْقَهُونَ حَدِيثًا؛
ترجمه: هر‌كجا باشيد شما را مرگ درمى‌يابد، هر چند در بُرج‌هاى استوار باشيد. و اگر [پيشامد] خوبى به آنان برسد، مى‌گويند: اين از جانب خدا‌ست و چون صدمه‌اى به ايشان برسد، مى‌گويند: اين از طرف توست! بگو: همه از جانب خداست! [آخر ] اين قوم را چه شده‌است كه نمى‌خواهند سخنى را [درست‌] دريابند؟! (سورۀ مبارکۀ نسا، آیۀ شریفۀ هفتاد و هشت، ترجمۀ فو‌لا‌د‌وند).»
خداوند در آیه‌ای دیگر می‌فرماید: «مَا أَصَابَكَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّهِ وَمَا أَصَابَكَ مِنْ سَيِّئَةٍ فَمِنْ نَفْسِكَ وَأَرْسَلْنَاكَ لِلنَّاسِ رَسُولًا وَكَفَىٰ بِاللَّهِ شَهِيدًا؛
ترجمه: هر‌چه از خوبی‌ها به تو مى‌رسد از جانب خداست و آن‌چه از بدى به تو مى‌رسد از خود توست. و تو را به پيامبرى، براى مردم فرستاديم، و گواه بودن خدا بس است (سورۀ مبارکۀ نسا، آیۀ شریفۀ هفتاد و نُه، ترجمۀ فولاد‌وند)».
[منافقان هنگامی که برایشان پیشامدی خوب و نیک پیش می‌آمد، می‌گفتند اين پیشامد و رخداد از جانب خدا‌ست و چون صدمه‌اى به ايشان می‌رسید، مى‌گفند اين از طرف پیامبر است.] خداوند این نگرش را رد کرد و فرمود تقدیر هیچ کاری از قدرت و هیمنه و سیطرۀ الهی خارج نیست، تقدیر همۀ امور به دست خدا و بر‌اساس حکم خدا‌ست و [گذشت که] «تقدیر» با «تسبیب» متفاوت و با آن

تغایر است. بر‌اساس این، تحقق خیر‌ها و نیکویی‌ها و حسنات به خدا‌وند سبحان منتسب است و شر‌ها و کاستی‌ها و سیئات به انسان.
5. [همان‌طوری که تقدیر با تسبیب متفاوت و با آن متغایر است]، «تسبیب» با «سلطه» و «سیطره» و «خارج از قدرت و حکم الهی نبودن» نیز متفاوت است. «تسبیب» و «سببیت» به معنای محقق کردن فعل و صادر کردن فعل است در حالی که «سلطه» و «سیطره» و «خارج از قدرت و حکم الهی نبودن» و «تحت قدرت و سلطۀ الهی بودن» به معنای «خارج نبودنِ فعلِ انسان از نظم و قانون عمومی است، نظم و قانونی که در راستای اهداف خداوند است».
6. حضرت زینب کبری (سلام‌الله‌علیها) نیز در پاسخ به گستاخی و بی‌ادبی یزید، سلطه و هیمنه و احاطۀ الهی را یاد‌آور شد و در پاسخ به این گستاخی که: «خدا‌وند با برادرت چه کرد»، فرمود: «ما رأيت إلا جميلا؛ جز زیبایی چیزی ندیدم.» مراد از «جمال» حُسن و زیبایی‌ای معمولی نیست، بلکه مراد نهایتِ گیرایی و کشش [به سوی حضرت حق] است. آری، آن‌چه یزیدیان در کربلا کردند شر محض بود، [ولی آن‌چه به خدا‌وند منتسب است خیر و زیبایی و جمال است].
7. بر‌اساس آن‌چه گذشت روشن می‌شود که فقر و تنگدستی انسان‌ها و دیگر شرورِ عالَمِ هستی از سیطره و قدرت حضرت حق خارج نیست، ولی خدا‌وند سبب فقر و شرور نیست و در‌نتیجه فقر و دیگر شرور به ساحت مقدس و منزه ایشان منتسب نیست. شرور و سیئات بر‌خاسته از کوتاهی‌های انسان یا جامعه یا دولت یا… است و تا خودشان نخواهند و تا خودشان اراده نکنند، چیزی تغییر نمی‌کند که خدا‌وند فرموده‌است: «إِنَّ اللَّهَ لَا يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّىٰ يُغَيِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ وَإِذَا أَرَادَ اللَّهُ بِقَوْمٍ سُوءًا فَلَا مَرَدَّ لَهُ وَمَا لَهُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ وَالٍ؛
ترجمه: خداوند سرنوشت هیچ قوم (و ملتی) را تغییر نمی‌دهد مگر آن‌که آنان آن‌چه را در خودشان است تغییر دهند. و هنگامی که خدا ارادۀ سوئی به قومی (به‌خاطر اعمالشان) کند، هیچ چیز مانع آن نخواهد شد و جز خدا، سرپرستی نخواهند داشت (سورۀ مبارکۀ رعد، آیۀ شریفۀ یازده).»
8. آری، خداوند متعال به سبب رحمت واسعۀ خود، شرور و بدی‌ها و رنج‌ها و بلاها را برای بندگان ضعیف خود به خیر و خوبی و نیکویی و منفعت تبدیل می‌کند.
9. هر آفریده‌ای رزقی دارد و این رزق ابعادی مختلف دارد. گاهی رزق مخلوقی در گرو برخی اسباب و عوامل مادی یا معنوی است، همان‌طوری که رزق و روزی هر شخصی مرهون تلاش و کوششِ خودِ شخص است.
هر شخصی رزقی دارد و باید برای به‌دست آوردن آن تلاش کند، ولی سعی و تلاش شخص سبب و علت به‌دست آمدن رزق نیست، بلکه معدّی است که شخص را شایستۀ افاضۀ خدا‌وند می‌کند. رزق وابستۀ افاضۀ خداوند است. رزق را خدا‌وند افاضه می‌کند و کار و کوشش انسان را شایستۀ افاضه قرار می‌دهد به‌طوری که بدون تلاش و کوشش، شخص شایستگی در‌یافت فیض الهی را نخواهد داشت. و این سخن سخنی دقیق و عمیق و یکی از معانیِ «لا جبر و لا تفویض، بل أمر بین الأمرین» است. «لا جبر و لا تفویض، بل أمر بین الأمرین» به معنای مشارکت خدا و بندۀ خدا در انجام دادن و محقق کردن فعل نیست. خدا‌وند در انجام دادن کار‌ها و محقق کردن مخلوقات به مشارکت و کمک و یاری کسی نیاز ندارد و با کسی مشارکت نمی‌کند. «لا جبر و لا تفویض، بل أمر بین الأمرین» به این معنی است که مخلوق با سعی و تلاش، آمادۀ در‌یافت فیض الهی می‌شود و بر‌‌اساس استعداد و قابلیت خود، خدا‌وند به او افاضه می‌کند.
10. پس در‌یافت فیض الهی، خصوصاً فیوضات دنیوی، در گروِ سعی و تلاش و کوششِ شخص است. هر‌که ــ خصوصاً در دنیا ــ سعی و تلاش کند خدا‌وند فیضش را به او ارزانی خواهد داشت، چه مؤمن باشد و چه کافر: «كُلًّا نُمِدُّ هَٰؤُلَاءِ وَهَٰؤُلَاءِ مِنْ عَطَاءِ رَبِّكَ وَمَا كَانَ عَطَاءُ رَبِّكَ مَحْظُورًا؛ و ما به هر دو فرقه (از دنیا‌طلبان و آخرت‌طلبان) به لطف پروردگارت مدد خواهیم داد، که لطف و عطای پروردگار تو از هیچ‌کس دریغ نخواهد شد (سورۀ مبارکۀ اسرا، آیۀ شریفۀ 20، ترجمۀ الهی قمشه‌ای)».
11. اما در‌مورد مرگ و میر در اثر فقر و نداری و گرسنگی، باید گفت که مرگ کودکان مستضعف و دیگر مستضعفان در اثر گرسنگی، از نظم عمومی خارج نیست، نظم عمومی‌ای که اهداف آفرینش را تأمین می‌کند. نظمِ عمومیِ آفرینش هر آفریده‌ای را به کمالش می‌رساند و این افراد (افراد مستضعفی که در اثر فقر می‌میرند، خصوصاً کودکان) نیز از این قاعده مستثنی نیستند. این افراد یا در همین دنیا به کمال خود می‌رسند و بعد می‌میرند یا به هنگام رجعت، حیاتی دو‌باره خواهند یافت و در دنیایِ مادیِ بعد از رجعت، به کمالشان خواهند رسید.

WhatsAppTelegramایمیل#3006
طبی احکاممختصر لنک: alsanadfatwa.com/f/3006