پرسش: امامت اصلی اعتقادی یا فرعی فقهی؟! اهلسنت، خصوصاً وهابیها، به شیعه اشکال میکنند که دیدگاه شیعه درمورد امامت با ختم نبوت ناسازگار است. شیعه معتقد است بعد از رحلت پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلم)، به اهلبیت عصمت و طهارت (علیهمالسلام) وحی میشود و وحی به اهلبیت (علیهمالسلام) مستلزم نبوت آنان است. شیعه به مصحف حضرت فاطمۀ زهرا (سلاماللهعلیها) معتقد است و میگوید جناب جبرئیل بر ایشان نازل میشدهاست و این سخن نیز مستلزمِ نبوتِ حضرتِ فاطمۀ زهرا (سلاماللهعلیها) است. شیعه اهلبیت (علیهمالسلام) را با اوصافی مانند «سفراء الله في خلقه؛ سفرای الهی در میان بندگان خدا» معرفی میکند و این ویژگی مستلزم نبوت و رسالت آنان است. اینها در حالی است که خداوند دربارۀ پیامبر اکرم، محمد مصطفی (صلیاللهعلیهوآلهوسلم)، فرمودهاست: «مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِكُمْ وَلَٰكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ؛ محمد پدر هیچیک از مردان شما نبوده و نیست، ولی رسول خدا و ختمکننده و آخرین پیامبران است (سورۀ مبارکۀ احزاب، آیۀ شریفۀ چهل، ترجمۀ مکارم شیرازی)». از سوی دیگر، روایات متواتر دال بر این است که نبیای بعد از پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) نخواهد آمد. برخی افراد تحت تأثیر این شبهه قرار گرفتهاند و میگویند آنچه دربارۀ اهلبیت (علیهمالسلام) وارد شدهاست این است که آن ذوات قدسی عالمان صالحیاند که خداوند تبارک و تعالی مودت و محبت آنان را واجب کردهاست و این وجوبْ وجوبی فقهی و امری فرعی است، نه اصلی اعتقادی و غیبی. پاسخ این شبهه چیست؟
1. براساس آیات قرآن و نیز براساس سنت و روایات، روشن است که وحی اعم از نبوت است، [نه مختص به نبی].
2. براساس آیات قرآن و نیز براساس سنت، روشن است که حضرت مسیح، عیسای نبی (علیهالسلام)، و حضرت ادریس نبی و حضرت خضر نبی (علیهمالسلام) [زندهاند و] بعد از پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) زندگی میکنند. از این سخن به دست میآید که ختم نبوت و خاتمالنبیین بودن پیامبر اسلام (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) به معنی انقطاع وحی نیست؛ به این معنی نیست که هیچ پیامبری و هیچ سفیر الهیای بعد از ایشان نخواهد آمد و هیچ پیامبری هیچ سفیر الهیای بعد از ایشان نخواهد بود، بلکه به معنای هیمنه و سیطره و سلطنت پیامبری و دین و شریعت است. «ختم نبوت» و «خاتمالنبیین بودن پیامبر اسلام» به این معنی است که دین و شریعت پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) مهیمن و مسیطر و مسلط بر همۀ ادیان و مذاهب است و با هیچ دین و شریعتی نسخ نخواهد شد.
3. در قرآن کریم، «بعثت» به امام و پیشوای جامعه اطلاق شدهاست [و درنتیجه مختص به نبی و مقام نبوت نیست.] برای مثال، در شأن طالوت «بعث» به کار رفتهاست:
«وَقَالَ لَهُمْ نَبِيُّهُمْ إِنَّ اللَّهَ قَدْ بَعَثَ لَكُمْ طَالُوتَ مَلِكًا؛
ترجمه: و پیامبرشان به آنها گفت: خداوند (طالوت) را برای زمامداری شما مبعوث (و انتخاب) کردهاست (سورۀ مبارکۀ بقره، آیۀ شریفۀ دویست و چهل و هفت، ترجمۀ مکارم شیرازی».
خداوند دربارۀ نزول اوامر و فرامین به مادر حضرت موسی و مأموریتهای ایشان میفرماید:
« وَأَوْحَيْنَا إِلَىٰ أُمِّ مُوسَىٰ أَنْ أَرْضِعِيهِ فَإِذَا خِفْتِ عَلَيْهِ فَأَلْقِيهِ فِي الْيَمِّ وَلَا تَخَافِي وَلَا تَحْزَنِي إِنَّا رَادُّوهُ إِلَيْكِ وَجَاعِلُوهُ مِنَ الْمُرْسَلِينَ؛
ترجمه: و به مادر موسى وحى كرديم كه: او را شير ده، و چون بر او بيمناک شدى او را در نيل بينداز، و مترس و اندوه مدار كه ما او را به تو بازمىگردانيم و از [زمرۀ] پيمبرانش قرار مىدهيم (سورۀ مبارکۀ قصص، آیۀ شریفۀ هفت، ترجمۀ فولادوند)».
در این آیۀ شریفه «وحی» به مادر حضرت موسی نسبت داده شدهاست [و این گویای این است که وحی اختصاص به نبی ندارد و شئون نبوت نیست، بلکه به غیرنبی نیز ممکن است وحی شود.]
فرشتۀ الهی (جبرئیل) بر حضرت مریم نازل شد و مأموریت الهی را به او ابلاغ کرد:
« فَاتَّخَذَتْ مِنْ دُونِهِمْ حِجَابًا فَأَرْسَلْنَا إِلَيْهَا رُوحَنَا فَتَمَثَّلَ لَهَا بَشَرًا سَوِيًّا؛
ترجمه: و جدا از آنان پوشش و پرده ای برای خود قرار داد. و ما روح خود را به سوی او فرستادیم، پس برای او [به صورت] بشری خوش اندام و معتدل نمودار شد (سورۀ مبارکۀ مریم، آیۀ شریفۀ هفده)».
[از این آیه به دست میآید که نزول جناب جبرئیل مختص به انبیا نیست و ممکن است ایشان بر غیرنبی نیز نازل شود.]
4. براساس آیات قرآن و نیز براساس سنت، روشن است که امامت امری فرعی و فقهی نیست، بلکه منصبی الهی و آسمانی و اصل سوم از اصول اعتقادی دین است.
